
نوشته اصلی توسط
عندلیب
الآن شاید بیشترین ناراحتیم از اینه که منی که همیشه تو دوستام به خوش تیپی معروف بودم، الآن در نظر اون یه آدم شلخته و بد تیپ دیده شدم، این حرص منو درمیاره
اینکه چرا باور کردم که گفت ظاهر براش مهم نیست، این حرص منو درمیاره
اینکه من از اول اصلا نمیخواستم این ارتباط از چت فراتر بره، اون خیلی اصرار کرد، ایناس که حرص منو درمیاره
اگه میدونستم، این مسائل مهمه میتونستم خیلی بهتر هم برم، چرا اصلا فکر نکردم، که الآن انقد کوچیک نشم
اینکه چرا وقتی بعد از اون حرفا، واسم آف گذاشت، من جوابشو دادم و باهاش حرف زدم....
اون خودش گفت ، فکر می کردم باهام قهر کنی، اما منه احمق، حتی یه ذره هم ناراحتیمو نشون ندادم، و گفتم اصلا مهم نیست
حالا می فهمم؛ فقط می خواسته مطمئن بشه من ناراحت نشدم، همین و بس
ای کاش کلا دیگه ارتباط قطع شده بود
ای کاش که من قهر می کردم باهاش
ای کاش اصلا قبول نمی کردم که شمارمو بهش بدم
ای کاش هیچوقت نمی دیدمش
ای کاش حالا که قبول کردم ببینمش، بهتر می رفتم
همه ی این اشتباهات خودمه که داره منو عذاب میده
ای کاش آدما ظاهر و باطنشون یکی بود
علاقه مندی ها (Bookmarks)