عزیزم این جمله از من به تو نصیحت، اگر میخوای قلب یک پسر رو از آن خودت کنی به مادرش عشق بورز! امتحانش کنی از نتیجه اش شاخ در میاری به خدا. من بارها دیدم. حالا عزیزم ببین خودتی که داری همش منفی فکر میکنی میگی نخواسته واسه دیدن من بیاد واسه پسرش اومده و... خب مطمئن باش با این فکرها هیچ کی بهت نمی تونه کمک کنه. اینجا میگن در مسائل منفی شما به جنبه های مثبتش فکر کنید اونوقت شما به جای این کار یک چیزی که کاملاً میشه ازش برداشتهای مثبت کرد(اومدن مادر شوهرتون به خونتون)فقط و فقط داری منفی فکر می کنی. خانواده شوهرت رابطه رو دوباره برقرار کردن چون شما رو باهم میخوان اما شما اصرار داری که نه اونا فقط پسرشون رو میخوان.خب به نظرم همسرت حق داره با شما و طرف شما نباشه چون حرفات هیچکدوم منطقی نیست. اگر شما محبت میکردی و جز این پاسخ می گرفتی حق با شما بود اما شما هم رفتارات محبت آمیز نیست و فقط قصد تربیت این خانوم رو داری.
به نظرم داری دستی دستی با زندگیت بازی میکنی، نکن عزیزم. حالا هنوزم دیر نیست همین شب یلدا بهترین فرصت برای توئه که همه چیزو از اول بسازی. اول این حس تنفر رو از مغزت بیار بیرون و اون شب حسابی به خودت برس و مثل یک خانوم متشخص برو به این مهمونی و حسابی خوش بگذرون و فقط این سری محبت کن. اگر مادر شوهرت قصدش این بود تو باهاشون رفت و آمد نکنی اولاً با اون شخصیت پلیدی که شما از ایشون معرفی کردی! حتماً به شوهرت میگفت که مینا رو با خودت نیار و اصلاً خونه شما نمی اومد و پسرش رو یک جور می کشوند خونه خودش. تا ببینتش. خیلی خیلی خیلی خیلی باز هم خیلی بیشتر از این خیلی هایی که گفتم :-) داری حساسیت نشون میدی. هر چی منفی تر فکر کنی، منفی هارو به سمت خودت جذب می کنی. میدونم می دونستی اما خواستم باز یادآوری کنم.اگر شما خوانوده شوهرتون مثل تابان عزیز (تاپیکشو بخون)بود چیکار می کردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! !!!!!! یک کلاس یوگا برو تا تورو از شر این انرژیهای منفی که دچارشی خلاصت کنه. کتاب قانون توانگری (کاترین پاندر) ترجمه گیتی خوشدل رو بخون تا یکم یاد بگیری چطور در منفی ترین شرایط مثبت فکر کنی و با این مثبت اندیشی همه چیز رو تغییر بدی.
من کمی نگرانتم لطفاً بخواه که طرز فکرت رو عوض کنی باز هم بنویس تا بالاخره این دوستان موفق بشن تو رو از این افکار منفی خلاصت کنن. به خودت کمک کن عزیزم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)