بهار جون درکت می کنم چون خودمم دقیقاً زیاد دچار این احساسات میشم و اکثر اوقات محیط خونمون برام بجای یک محیط امن یک محیط نا امن و زجر آوره. اما باید سعی کنی خودت رو با چیزای حتی خیلی کوچیک از این فازها بیاری بیرون تا خدای نکرده دچار افسردگی نشی.
بهار جون اگر واقعاً می گید پسر خوب و خانواده خوبی بود خاستگارت و الان پدرت موافقه از روی لج و لجبازی ردش نکن دختر چون تو به یک فردی که بهت آرامش بده خیلی احتیاج داری. این آقا هم که بسیار مصرند به ادامه رابطه پس چرا داری لگد به بختت بزنی. پدرو مادرت رو با مشکلاتی که دارن رهاشون کن و برو سمت زندگی پر از آرامش خودت و سعی کن برای خودت و خانواده بعدی خودت یک محیط آروم و عاری از تنش درست کنی.تنها راهت جدایی از اون خانواده است نه جدایی به هر نحوی، جدایی با تصمیم گیری عاقلانه نه انتخابی کنی که خدای نکرده پشیمون بشی و این محیط پر از تنش امروز خونه ات برات بهتر باشه. اگر شخص قابل اعتمادی که درکت کنه و مایه آرامش زندگی ات بشه رو پیدا کردی معطل نکن. ایشالله هر چه زودتر به آرامش می رسی عزیز دلم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)