سلام
اینکه شما این قدر نگران دوستتون هستید و براش دلسوزی می کنید، واقعا قابل تحسینه.
ولی فکر میکنم فرآیند مشاوره از طریق یک واسطه خیلی مفید نباشه چون حتما چیزهایی هست که ایشون به شما نگفته و در عین حال نکات مهمی هستند.
بنا براین چیزی که من اینجا میگم در مورد شماست نه ایشون! کارهایی که شاید به نظرم مفید باشه که شما براشون انجام بدید. یعنی اگر دوست من بود این کارها رو براش میکردم:
1) اولا ما آدم ها اصولا وقتی چیز ناشناخته ای رو در مقابل خودمون داریم، خیلی بزرگش میکنیم. تجربه من بهم میگه قله هایی که فتح کردیم به مراتب اسانتر از چیزی بودن که ما تصور می کردیم. سعی کنید این مسئله رو بهشون گوشزد کنید که شاید ایشون عاشق تصویری بودند که از اون پسر تو دهنشون ساحته بوده اند نه خود پسر!!
اکثر اوقات هم همینجوره!
مثلا خود من اینقدر مغرور بودم که نذاشتم کسی که دوستش دارم اینو بفهمه. و الان که رفته و من دورادور از کاراش خبر دارم، روزی هزار بار خدا رو شکر میکنم که جلو نیومد و من تو اون جو احساسی اسیر یه رابطه بیهوده نشدم.
2) یادشون بندازید که خدایی اون بالا هست که بیشتر از هر کس دیگه ای تو این دنیا دوستش داره. کسی چمیدونه شاید این دو تا با هم خوشبخت نمی شدن و خدا نخواسته که بهم برسن.
تسلیم بودن در برابر خواست خدا و توکل به خدا رو بهش یاد آوری کنید
3) به عنوان دوستشون این وظیفه شماست که اونو از محوریت این احساس نا شناخته ( مبهم تر از اونه که بشه نام عشق رو روش گذاشت!!) در بیارین. اون اقا الآن رفته و حتی اگر هم برگرده با اونی که دوست شما می شناخت خیلی فرق کرده. پس باید اونو یک مسئله تمام شده بدونه. و به زندگیش ادامه بده.
حالا چطوری این موضوع رو بهش بفهمونید، کار شماست که از روحیاتش خبر دارید
4) مورد آخر که باید اول می گفتم این بود که تشویقش کنید که بره پیش یه مشاور، وقتی یه مسئله داره زندگی مارو تحت شعاع قرار میده حتی اگر به پیش پا افتادگی وز وز یه پشه باشه، باید پیش یه متخصص مطرح بشه.
اونا مسلما بهتر از مردم عادی راه رو نشونش میدن.
به ایشون بگید که به دوستش حسودیم شد![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)