ممنون از همتون
من دختر نیستم. پسرم. زود هم قضاوت نکنید. من اصلا همجنس باز یا از این جور چیزا نیستم و رابطه جنسی با هم جنس حالمو بد میکنه.
اون دوستی هم که گفتید اونجوری نیست که شما فکر میکنید. ایشون دختر باز یا از این جور چیزا نیست. و این چیزا واسش تفریح نیست بلکه این دیگران هستند که از باهاش بودن لذت میبرن و میخوان همش باهاش باشن. چه دختر چه پسر. که ایشونم بیشتر با پسرها هستند. ایشون به خاطر اینکه رفیقاش نارحت نشن با اینکه خیلی سرش شلوغه وقت میزاره براشون البته بعضی وقتا هم کم میاره و گوشیشو خاموش میکنه.
اگه میدیدیدش میفهمیدید دارم چی میگم.

من رابطم با ایشون مثل دو تا دوسته و خیلی هم کم همدیگرو میبینیم ولی میخوام همش باهاش باشم ولی نمیشه.
ایشونم تو رابطه هاش با دیگرون مهربونه و البته سنگین برخورد میکنه تا کسی ازش سواستفاده نکنه.

براتون چند تا مثال میزنم تا بیشتر متوجه بشید:

ایشون چند وقت پیش رفت یه شرکت مهندسی واسه کار و با اینکه تخصص چندانی نداشت توش ولی رئیس شرکت استخدامش کرد و کل دکور شرکتو بهم ریخت تا یه جا براش درست کنه. چون ایشون علاوه بر اینکه ظاهر خیلی جذابی داره به طور باور نکردنی ای خلاق و باهوش است.

یا وقتایی که تو مترو با همیم میبینم مردم رو که با حسرت بهش نگاه میکنن و دیونش شدن.

شما ببینیدش بهم حق میدید.

حالا مشکل من این وسط چیه؟ چند بعد داره:

اولیش اینکه من بهش وابسته شدم. خیلی دوسش دارم. میخوام که همش با هم باشیم ولی ایشون وقت نداره البته بعضی وقتا باهمیم و خیلی بهم خوش میگذره.

دومیش ظاهرمه که گفتم به خاطر یه حادثه شکل نامطلوبی شد. خیلی به خاطرش اذیت شدم. منو تنها و گوشه گیر کرد. اوایل بعضی از مردم با دیدن قیافم میخندیدن و من آب میشدم. فکر نمیکنم با جراحی درست بشه اگرم بشه که اصلا الان شرایطشو ندارم. تازه 7 ساله که باهاش سوختمو ساختم پس اورژانسی نیست و عادت کردم بهش.

سومیشم وضعیت خطرناکم از لحاظ تحصیلی که به خاطر افسردگی که دو مورد بالا باعثش شد دارم. بعد 10 ترم هنوز نصف واحدام مونده. البته واسم خیلی مهم نیست چون کار بلدم تو زمینه الکترونیک دیجیتال که اکثر مهندسا بلد نیستن و برام کار هست همین الانشم و مدرک گرا هم نیستم. به خصوص که سخنرانی استیو جابز رو خوندم که نوشته بود ترک تحصیل کرده و هیچ مدرک دانشگاهی ای نداشت. من شاید مدرک معادل کاردانی بگیرم. یعنی بالاتر از استیو جابز!! یا باید کارشناسیمو بگیرم به نظرتون؟ فقط میترسم پدر مادرم نارحت شن.

راستش چند دفعه هم با خودم عهد کردم که مبارزه کنم و تسلیم نشم ولی موفق نشدم.
رابطه با اون دوستی که بالا گفتم همیشه بهم امید و انگیزه برای تغییر داده. هر وقت که ازش خداحافظی میکنم میام خونه نیروی فوق العاده عجیبی برای درست کردن خودم توم ایجاد میشه که فرداش از بین میره و میشم همون آدم بی انگیزه و نا امید.

ازتون میخوام نظر و راهکار بدید. خیلی خوشحال شدم وقتی پستاتونو دیدم. ممنونم از همتون.

این تایپیک هم چون دیروز با همون شخص بودم اومدم خونه ایجاد کردم چون دوباره بهم انرژی داده بود ایشون.