ممنون از همه ولی خواهشا راهکار عملی بدید و ریز نه کلی.
بازم ممنون


من نگفتم همه. گفتم کسای دیگه هم هستند که در طول زمان متوجه شدم بهش وابسته شدن و خیلی دوسش دارن. تابلو بود. هدیه هم بهش میدن. یه بچه هم ببینه میفهمه. بعضی ها هم غرورشون بهشون اجازه نمیده ابراز علاقه بکنن. من چند سال تو دانشگاه دارم میبنمشون دیگه. کور که نیستم. خودشم برام تعریف میکنه بعضی وقتا. جواب سوال اولتونم صفحه قبل هست.
من چیزایی که نوشتم تا حالا 100 درصد درسته. لطفا دیگه زیر سوال نبریدشون.
دیگه همه چیو گفتم. تو چند پست. مخصوصا تو صفحه قبل.

یه چیز دیگه... چند وقته تیک عصبی پیدا کردم و چشام بعضی وقتا تیک میزنه... میدونید چرا؟ چون خیلی از لحاظ روحی و تحصیلی تو فشارم. چون دیگه خسته شدم.

اعتقاد دارم روزهای خوشی در پس این سالها هستش. اگر چه اوضاع در ظاهر داره بدتر هم میشه. به نظرتون یه خیاله فقط؟ یا بالاخره میرسه اون روزا؟ به نظرتون لیاقتشو دارم؟ یا تنبلی کردم؟
خیلی خستم