باید علت این شکها مشخص بشه.
یا خیال میکنه که شما واقعا زن خوبی نیستی،که بعیده چون اگه همچین طرزتفکری داشت باهاتون ازدواج نمیکرد
یا ازکسی مثلا دوست یا همکار تو شراکت یا کار و...قبلا نارو خورده و اون ترس تو ذهنش مونده که اگه به کسی اعتماد کنی عاقبت خیانت میبینی
یا بین دوستاش همچین موردی رو دیده.مثلا ازدور و بریاش دختر یا پسری بوده که به طرفش خیانت کرده و باز اون ترسیده که مبادا برای خودش هم اتفاق بیفته.
اما در هر صورت فکر نمیکنم اینکه شما مرتب کاراتون رو بهش گزارش بدین فایده اساسی داشته باشه وگرنه تا قیامت باید بهش گزارش بدین و اون هیچ وقت بهت اعتماد نکنه...در واقع اون به این کار داره عادت میکنه..باید ذره ذره اعتماد ایجاد بشه.مثلا ازش بخواین اگه به چیزی شک کرد تموم دلایل رو تو ذهن خودش بیاره و اگه قانع نشد ازت سوال بپرسه.مثلا وقتی بهت زنگ میزنه و تو جواب نمیدی.به خودش بگه ممکنه تو مترو باشه،ممکنه سر کار باشه و.........اگه قانع نشد اونوقت ازت سوال بپرسه.یا مثلا اگه ازت پرسید چرا بدنت لک شده تو خیلی خونسرد و بدون اشک و اه بگو تو فکر میکنی چرا ممکنه اینطوری شده باشه؟یا به نظرتو چرا بدنم لک شده؟
اینکار باعث میشه ذهنش علاوه بر دلایل غلط دنبال دلایل درست هم بگرده.و به احتمال زیاد به تو نخواهد گفت لک شده چون تو فلان کار رو کردی،حتی اگه بگه هم تو ذهنش 4تا دلیل به غیراز این بوجود میاد ،کم کم اون دلایل تو ذهنش پررنگ میشه و اونا رو هم در نظر میگیره








علاقه مندی ها (Bookmarks)