اون اقایی که باهاش دوست شدی و با شوهرت مقایسش میکنی متاهله اما اومده با تو دوست شده ولی شوهرت با تموم اختلافاتون تو رو بهترین همسر دنیا میدونه،دوستتون اگه لالایی بلده چرا خودش خوابش نمیبره؟اگه انقد ادم خوبیه چرا همه محبتشو صرف همسر خودش نمیکنه؟چرا در عین داشتن زن با یکی دیگه دوست میشه،براش جشن قبولی میگیره،برای دیدنش میره شیراز؟
سختی کشیدی...قبول اما این راهش نیست...باید قبول کنی که شوهرت تو همچین خونوده ای بزرگ شده،خونوده ای که درست یا غلط یه یه طرز تفکری رو دارن.پس کاری که تو باید بکنی اول اینه که خاطرات و دلخوریهای قبل رو بریزی دور.دیگه به لباسی که روزعقد تنت بود فکر نکن و یادت باشه روزای شیرین تری رو ازاین به بعد میتونی داشته باشی.
بعد پذیرش...یه سری مسائل تو زندگیت هست مثل خونوده همسرت باید بپذیریشون...
تغییرات...بعضی چیزا رو میتونی تغییر بدی نه فقط برای خودت ...این شور و هیجانی که تو خودت سعی داری حفظ کنی تو همسرت هم باید بیدار کنی...بلاخره همسرت هم ادمه از یه سری تفریحات خوشش میاد.اونا رو پیدا کن و دوتایی با هم انجام بدین...اگه ورزش دوست داره با هم برین کوه یا پیاده روی،فیلم دوست داره برین سینما،...این دیگه هنر توئه که علایق شوهرت رو بشناسی.وگرنه هیچ کسی بدون علایق نیست.
موضوع شک و بدبینیش به تو چیزیه که به نظرم بهتره تو یه تاپیک جدا باید عنوانش کنی و حتما راه برای کم کردن این شک ها وجود خواهد داشت.
اون مسئله همخوابی چیه که گفتی؟یعنی رابطه زناشوییتون مشکل داره؟
سریعا این موضوع رو حل کن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)