بله حق با شماست شادی خانوم من زیادی جلو رفتم و همش توی این 3 -4 سال توی خیال خودم یه عشقی ساختم که هیچ وقت وجود نداشت توی خیالم هر ثانیه باهاش زندگی کردم فقط برای خودم چیزایی میساختم که هیچ وقت واقعیت نداشت باورت میشه دیگه نمیتونستم واقعیت و از خیال تشخیص بدم تا حدی که گاهی حرفایی بهش میزدم و میگفتم تو گفتی بعد وقتی میگفت نه متوجه میشدم اینارو من تو ذهنم ساخته بودم یادم رفته و خلاصه
الانم دارم چوبشو میخورم .
از خدا خجالت میکشم همه ی نمازو روزه و دعام به خاطره عشقم شده بود توی نمازم همش منتظر بودم تموم شه تا براش دعا کنم خدارو فراموش کردم با اینکه میدونستم گناهه اما من یه بار آخرهم صورتش هم دستش رو بوسیدم
نمیدوونم خیلی گناها کردم به خاطر این احساسم که تقصیر خودم بود
راستش دیروز رفتم کلاس نقاشی میخوام از اول نقاشی رو شرو کنم حرفه ای یه 5 سال دیگه واسه خودم کار کنم رشتمم نمیدونم واسه ارشد میخونم کنکورش امسال تیر ماهه اما تا رتبه 10 میگیره خیلی رشتمو دوس دارم اما میدونم قبول نمیشم واقعا سخته
واسم دعا کنید دیگه میخوام راحتش بذارم واسه همیشه من خیلی با عشق یکطرفم اذیتش کردم میگفت تو بدترین خاطرمی میگفت من خوشبخترین پسر دنیام اگه اثری ازت توی زندگیم نباشهو من میخوام خوشبخت باشه
واسه اونم دعا کنید چون دختری اومده توی زندگیش نمیدونم چرا همش فک میکنم همین زودیا دوباره عاشق میشه البته امیدوارم مثل عشق اولش شکست نخوره
میخوام زندگی جدید داشته باشم و مستقل باشم این فکر که یه کسی مثل عشقم که عاشقه عشق اولش بود و واقعا میپرستیدش برای منم باشه فقط یه خیاله هر کسی با زندگیش باید کنار بیاد .من با همه علاقم فقط یه خاطره بعد بین عشق اول و عشق الانش که آخرینو ایشالا همیشگیش باشه بودم .واسم دعا کنید
تشکر ازاین سایت و تشکر از همه شمایی که جواب منو دادید .








هم صورتش هم دستش رو بوسیدم
و من میخوام خوشبخت باشه 

تشکر ازاین سایت و تشکر از همه شمایی که جواب منو دادید .

علاقه مندی ها (Bookmarks)