سلام.
1- آقای حامد مرسی بابت خواندن پست هااما چند نکته ی کوچک: متاسفانه عنوان اولیه تاپیک من چندان همخوانی با مشکلم نداشت،در واقع "تردید به همه چیز" عنوان بهتری محسوب میشد. و من با نگاه نسبتاً مناسبی به تاپیک های تالار و خواندن بخشی از آنها به مورد مشابهی برخورد نکردم. بعلاوه ممکن است عنوان مشکلات شبیه به هم باشند اما بازهم بسته به شخصیت افرادِ درگیر، وجهه ی متفاوتی به خود میگیرند بنابراین مطرح شدن مجدد آنان از سوی افراد مختلف را نباید سرزنش نمود
2.پس از پست های اول و گلایه های بیجای من؛ و جواب عاقلانه و بجای bahar shadiی عزیز،من انتقاد ایشان را جایز دانستم و تلاش کردم بجای منتظر ماندن برای دریافت جواب مستقیم به دنبال یافتن راه حل خودم در پاسخ های ارائه شده به سایر مراجعین باشم. طاقت هم آوردم و دیگر گلایه ای نبود( که البته هنری نکرده ام چرا که باور دارم اگر توجهی از دوستان هست از سر لطف است و منتی بر سر من) تا دیشب که عجیب مستأصل و تنها بودم و در پی راه حل. و بر مضطر حرجی نیست:)
3.سوالی از شما که به نوعی مدیرید و احتمالاً مدبر: مگر هدف این تالار جز کمک به حل مشکل افراد است؟ مگر در بسیاری از موارد توصیه شما به خودسازی شخص نیست؟ من بعد از خواندن و نظر دادن در تاپیک"رفتارهای غلط من در زندگی مشترک" به بسیاری از ایرادات خودم واقف شدم و تصمیم بر رفع آنها گرفتم و به کمک نیاز داشتم. اما به دلیل تنهایی و نداشتن رفیقی همدل و همدرد گمان کردم نوشتن تردیدها و مراحل سیر و تلاشم برای بهتر بودن در همدری، حتی اگر کسی نخواند و آفرینی نگوید، مشوقی است و انگیزه ای، کما اینکه بود. هربار که می خواستم بنویسم" بریده ام.." با نگاهی به نوشته ی قبلم، به تشویق مریم مهربانم، به مشکلات دوستان و تلاش و همتشان، بر خودم نهیب میزدم و این آغازی دوباره بود. از زمان تصمیم من به شمار انگشتان دست نگذشته اما حفظ آن ارزشمند است زیرا در روزهای دشوار زندگی ام تصمیم بر اصلاح خود گرفته ام و همزمان با شیطان درون و مشکلات بیرونم میجنگم و اگر زیاده گویی کردم و هر روز دلنوشته نوشتم فقط تلاش برای یافتن کمکی برای ادامه این نبرد بود.
به تجربیات و شناخت شما از نحوه خدمات و مدیریت این تالار احترام میگذارم و این روند را قطع میکنم. شاید تصور ذهنی و دریافت من از این تالار اندکی با هدف و عملکرد آن مغایرت داشته است. در هرحال به شما و دیگر دوستان صاحب نظر پیشنهادی دارم: نگاهی به تاپیک"تغییر خانم مینا چ بر اساس یک برنامه مشخص" بیندازید، من میخواستم چنین برنامه عملی را برای خودم پیاده کنم و با گفتن آن به شما انگیزه و تعهد پیدا کنم. گمان میکنم تداوم این روند با نظارت شما میتواند به بسیاری از دوستان در ترک عادات بدشان کمک کند.بازهم شما داناترید و ارجح تر برای قضاوت:)
به چشم، من از نوشتن در این پست خودداری میکنم و حتما لینکهای مطرح شده را دوباره خواهم خواند. باز هم ممنون از توجه شما
4.خانم bahar shadi، بی نهایت از شما توجه شما ممنونمچه شرح هوشمندانه ای از احساس من دادید!!
دقیقا همیشه میترسم اشتباهی کنم که باعث شود آنهایی که دوستم دارند ترکم کنند حتی در این تالار هم در هر لحظه چنین احساسی دارم.
من مرثیه خوانی احساسی را قبول دارم و دارم روی این ضعف کار میکنم. مشاوره را هم گذاشتم برای زمان آمدن نامزدم، چون امروز با وی درمورد تمام کردن نامزدی صحبت کردم و او پذیرفت، البته مشروط به مراجعه به روانکاومان و تایید ایشان مبنی بر عدم صلاحیت ما برای همدیگر.
متأسفانه من نتوانستم وضعیت جدید پیش آمده را مدیریت کنم. امروز که نوشته هایم را میخواندم دیدم تا چه اندازه سطح این رابطه را کودکانه توصیف کرده ام. نه،اینچنین نبوده، ما 5 سال در محدوده ی اخلاق و احساس و عقل برای ساختن زندگیمان تلاش کردیم، اشتباه های فراوان و درس های ارزشمند...منطق نیز همواره با من بوده است تا جایی که منطق من بر مخالفت شدید پدر عزیزم فائق آمد و او بارها اذعان کرد که انتخاب من از هر جهت مناسب و منطقی بوده است.
ترسی که 5 سال همراه من بوده ترس از دست دادن او یا ختم به ازدواج شدن این رابطه نبوده، بزرگترین ترس من از ازدواج با مردی بوده که مرا عاشقانه نخواهد. با کدورت ها و مشکلات پیش آمده در 6 ماه گذشته این ترس شدت یافت تا به امروز...هنوز هم نمیدانم با این جدایی چه خواهم کرد اما آخرین پست را برای اعلام نتیجه به شما دوستان عزیز خواهم زد.
5. گل مریم مهربانم، کاش حقیقتاً خواهر بزرگم بودی و در کنارم، سیلی هوشیاریت را با جان و دل چنان نوازشی میپذیرفتم. برایم دعا کن. به تو هم خبر نتایج تصمیم تلخم را خواهم گفت دوست همدردم
التماس دعا







اما چند نکته ی کوچک: متاسفانه عنوان اولیه تاپیک من چندان همخوانی با مشکلم نداشت،در واقع "تردید به همه چیز" عنوان بهتری محسوب میشد. و من با نگاه نسبتاً مناسبی به تاپیک های تالار و خواندن بخشی از آنها به مورد مشابهی برخورد نکردم. بعلاوه ممکن است عنوان مشکلات شبیه به هم باشند اما بازهم بسته به شخصیت افرادِ درگیر، وجهه ی متفاوتی به خود میگیرند بنابراین مطرح شدن مجدد آنان از سوی افراد مختلف را نباید سرزنش نمود
چه شرح هوشمندانه ای از احساس من دادید!!
دقیقا همیشه میترسم اشتباهی کنم که باعث شود آنهایی که دوستم دارند ترکم کنند حتی در این تالار هم در هر لحظه چنین احساسی دارم.
، البته مشروط به مراجعه به روانکاومان و تایید ایشان مبنی بر عدم صلاحیت ما برای همدیگر.

علاقه مندی ها (Bookmarks)