مشكل شماخيلي شبيه مشكل منه مادوسال عقدبوديم نامزدم بخاطردوربودن مسافت خونه هامون وراحت بودن خودش توي خونشون چهارپنج روزهفته منوبه اصرارميبردخونه پدريش خانوادش خيلي ايرادگيرورك هستن وباكسي تعارف يارودرواسي ندارن به كوچكترين چيزي كه دررفتاروحركات انجام كاراي خونشون ياحتي طرزلباس پوشيدنم مطابق ميلشون نبودايرادميگرفتن علاوه براين حسادت مادرشوهرم باكمك كوكهايي كه خواهرشوهرم لطف ميكردن صدچندان شده بودبحدي كه به مادرم زنگ زدوگفت دخترتوپسرموكه ازهمه ي بچه هام بيشتردوستش دارم ازم گرفته وتازه نسبت به خواهرش سردوبي محبت كرده .خساست خانواده شوهرم هم كه زبانزد همه است.الان يك ونيم ساله عروسي كرديم هرماه يكي دوبارميان خونمون مادروخواهرشوهرم ازسقف گرفته تاداخل كابينتامووارسي كرده ايرادميگيرن حتي به محل قرارگرفتن وسايلم(اين درحاليه كه منوهمه باسليقه ميشناسن).هردوروزباتلفن رفت وآمدهامونوكنترل ميكنن هرجامسافرت ميرن ماهم بايدباهاشون بريم ودراونجاهم بجاي خوشگذروني بايدامرونهي هاي اونارواجراكنم كاركنم وزخم زبونهاشونوبشنوم چاره ي من واقعا چيه؟؟؟؟؟؟
مهساجان من هم اميدواربودم بعدازعروسيمون رفت وآمدمون كمترشه تادخالتهاكمترشه ولي اوناوقتي اينوحس ميكنن بيشترلج ميكنن وبيشترزنگ ميزنن وميان و...![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)