مهتاب جان.
هر کسی توی زندگیش یه وقتایی یه کارهایی انجام میده که دوس نداره هیچکسی اطلاعی ازشون داشته باشه. اصلا شاید یه کار خطا انجام بده و دوس نداشته باشه کسی اطلاع پیدا کنه.
مطمئنا اگه صادقانه به خودمون نگا کنیم، میبینیم همه مون از این دست کارها داشتیم.
حالا اگه کسی بخواد به این حریم سرک بکشه، ناخودآگاه حس بدی به آدم دست میده و باعث میشه دست به کارهایی مثل دروغ گویی بزنه.
من کاملا حس همسرت رو درک می کنم. وقتی داره میاد خونه همش پیش خودش داره شطرنج بازی میکنه. هی سعی میکنه مهره ها رو طوری بچینه که اگه مشکلی هم وجود داره نشون نده و این به دلیل سرک کشیدن بیش از حد دیگران به حریمشه. بعد از یه مدت این یه عادت میشه و باعث میشه ذهنش ناخودآگاه داستان سازی بکنه و اگه کسی ازش یه مسئله ی عادی رو هم سوال کنه، ناخودآگاه دروغ سر هم میکنه.
مهتاب جان نمی خوام قضاوت کنم و یا کسی رو متهم کنم. ولی چون دوس دارم بهت کمک کنم میگم که حس می کنم با رفتارت همسرت رو تحت استرس قراردادی و باعث شده بترسه.
خواهشی که ازت دارم اینه که، سعی کن باهاش رفیق بشی. یه رفیق خوب به زور حرف از رفیقش نمیکشه. آزادش میذاره تا هر وقت خودش دلش خواست درد و دل کنه. بعد کم کم اعتماد به وجود میاد و صمیمیت شکل میگیره.
یه رفیق خوب دوستش رو هنگام درد و دل قضاوت نمی کنه و متهمش نمیکنه، عصبی نمیشه و فقط یه گوش میشه واسه شنیدن حرفای دلش.
بعد میبینی که داستان کم کم تغییر میکنه. من تجربه کردم این ها رو.








علاقه مندی ها (Bookmarks)