با سلام خدمت بهار خانم .
من مدتیه تاپیک شما رو میخونم .
من از نظر سنی-تحصیلات-و... از شما پایینتر هستم و جرات نمیکردم چیزی بگم .ولی احساس کردم باید یه سری مسائل رو بگم .
با شرح حالی که شما از اوضاع زندگیتون گفتید مشخصه که از نظر خانوادگی و مالی و... مشکلی ندارید(خدا رو شکر)
هم خود شما و هم همسرتون از نظر تحصیلات در سطح بالایی هستید که باز هم خدا رو شکر .
شما شرایطی رو دارید که بیش از 90 درصد جوونها آرزوشو دارند .
ولی ناراحتید به چند دلیل ...
1- همیشه به بالا نگاه میکنید .
آدمی که همیشه به بالا نگاه میکنه هیچ وقت آرامش پیدا نمیکنه .شما همیشه به افرادی نگاه میکنید که از نظر مالی-سطح تحصیلات- و... از شما بهتر هستند(شاید هم نیستند و شما فکر میکنید هستند) و این باعث میشه احساس کمبود و حقارت کنید .
گاهی لازمه آدم به پایینتر از خودش هم نگاهی بیاندازه .افرادی رو ببینه که از نظر مالی-خانوادگی -سطح تحصیلات و ... از خودش پایینتر هستن .نه به خاطر اینکه تحقیرشون کنه یا فخر بفروشه بلکه به خودش بیاد و ببینه که افرادی هستند که آرزوی داشتن داشته هاش رو دارن .
به شما پیشنهاد میکنم یک مسیر 100 متری که ممکنه چاله یا مانع داشته باشه رو بدون اینکه به زمین نگاه کنید طی کنید .در این مسیر سرتون فقط رو به بالا باشه .احتمال اینکه شما بر اثر برخورد با اونها به زمین بخورید خیلی زیاده .منطقی اینه که هم بالای سرتون رو نگاه کنید و هم زیر پاتون رو .
با نگاه به افراد پایینتر به خود میبالید و آرامش میگیرید و با نگاه به افراد بالاتر انگیزه برای تلاش بیشتر خواهید داشت .
2-اعتماد به نفستون پایینه
از صحبتهای شما برداشت کردم که به حرف دیگران زیاد اهمیت میدید و این ناشی از کمبود اعتماد به نفس شماس .در حالی که همه ی فاکتورهای لازم برای افتخار کردن به خودتون رو در اختیار دارید .
پدرم تعریف میکرد .پدر یکی از دوستانش که بین دوستان و آشنایان از نظر مالی و اجتماعی از وضعیت بسیار مطلوبی برخوردار بود فوت کرد .همه انتظار یک مراسم باشکوه رو داشتن .ولی در کمال تعجب مراسمی برگزار نشد .
وقتی ازش پرسیدن چرا با وجود اوضاع مالی مناسب مراسمی نگرفتی جواب داده بود .
اگر مراسم با شکوه میگرفتم مردم میگفتن دیدید فلان فلان شده چه مراسمی گرفت؟چه غذایی داد؟و...
اگر مراسم معمولی میگرفتم میگفتن دیدید فلان فلان شده با اون ثروتش چه مراسم بدی گرفت؟چه غذای بدی داد؟و...
تصمیم گرفتم مراسم نگیرم بگن دیدید فلان فلان شده برای پدرش مراسم نگرفت !!
فکر میکنم اگر دیدتون به زندگی و خودتون اینطور باشه آرامش بیشتری خواهید داشت.
3-هدفتون اشتباهه
برداشت بعدی که من داشتم این بود که در بین اقوام و آشنایان شما هدف اصلی مهاجرت از ایران و تحصیل در خارج از کشوره .و هرکس به این هدف میرسه به خودش افتخار میکنه و به دیگران فخر میفروشه .
و شما از اینکه ببینید دیگران به این افتخار نائل شدند و شما نتونستید بهش برسید احساس یاس و نا امیدی میکنید .شاید با اونها در تماس باشید و تعاریف خوب بشنوید و با خودتون بگید فلانی رفت و خیلی هم موفق شد .زندگی بسیار شادی هم داره .ولی از واقعیتها بی خبرید .ممکنه همه ی این صحبتها ظاهری باشه .هیچ کس دوست نداره مشکلاتش رو به دیگران بگه .(البته تالار همدردی متفاوته)
به این فکر کردید که ممکنه به هدف اصلی زندگیتون برسید و بعد از رسیدن به اون بی انگیزه بشید؟
خود من چند سال پیش همش میگفتم اگه خدمت سربازیم تموم بشه فلان میکنم .از ایران میرم.کار خوب پیدا میکنم و... ولی دقیقا از روزی که کارتم رو گرفتم احساس پوچی میکنم.نه تنها خوشحال نبودم بلکه از اینکه انگیزه ی اصلیم رو از دست داده بودم افسرده شده بودم.الان تقریبا 6 ماه از این موضوع میگذره ولی حتی گواهی نامم رو هم نگرفتم .
این اتفاق برای همه میافته .الان شما آرزوی اقامت و تحصیل در خارج از ایران رو دارید ولی قطعا بعد از رسیدن به اون اشتیاق گذشته رو نخواهید داشت .اگر پلهای پشت سرتون رو هم خراب کنید و راه بازگشت نداشته باشید بیشتر سرخورده میشید .
شما میخواید ادامه تحصیل بدید .تا کجا ؟دکتری؟بعدش چی؟یک رشته ی دیگه؟بعدش؟...
فکر نمیکنید یه مشکلی هست این وسط؟
پیشنهاد میکنم هدفتون رو تغییر بدید .هدف از تحصیل-کار-درآمد بیشتر و... ساختن یک زندگی ایده آل هست .شما وقتی ازدواج میکنید علاوه بر ادامه تحصیل هدفتون میشه خوشبختی خودتون و همسرتون .وقتی بچه دار میشید هدفتون تربیت درست فرزندتون میشه .درس خوندن و موفقیت بچه -ازدواجش و بعد بچه دار شدنش و...همگی به هدفهای شما تبدیل میشن که زندگیتون رو از یکنواختی و سکون خارج میکنن .
برای همه از این اتفاقها میافته .هميشه ميگم زندگي ام بر خلاف آرزوهايم گذشت .
من نبايد الان در اين شرايط ميبودم . به خدا كم آوردم .
من در کودکی رویای بازی در باشگاه های بزرگ اروپایی رو داشتم .به گفته ی همه (مربی هام)استعداد فوق العاده ای توی فوتبال داشتم .ولی یک بیماری که هزینه درمانش الان کمتر از 500 هزار تومنه مانع ادامه ی فوتبالم شد .
آرزوی دیگم دانشگاه بود .سر جلسه ی کنکور حالم بد شد .نه به خاطر استرس .بلکه به خاطر بیماری .
سومین آرزوی زندگیم رو 1 ماه و نیم پیش از دست دادم .درست زمانی که خواستم به دست بیارمش خدا ازم گرفتش .
مشکلات مالی-خانوادگی-روحی-جسمی و... (که از هر کدومش میشه یه رمان نوشت) به کنار
ولی زندگی ادامه داره ...
ببخشید زیاد حرف زدم .![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)