سلام
کار سختی هست خلاصه نویسی داستانی از زندگیم که چیزی شبیه نفرین هست.
من یک تجربه عشق 10 سال پیش داشتم، دیوانه وار عاشق شدم، همیشه فکر پیدا کردن نیمه وجودم بودم ولی این عشق
تبدیل میشد به همه وجودم. عشق برای من پاکه و مقدس. این عشق به جایی نرسید و با بیرحمی تمام شد و من ضربه خوردم.
از ده سال به این طرف سمت هیچ دختری که اتفاقا توی زندگیم زیاد بود نرفتم.
تا اینکه در اداره دختری رو عاشقش شدم که فکر کردم مناسبه، و همه چیزی که میخواستم داشت. من داستان عشق قبلیم
رو بهش گفتم و اونو در جریان گذاشتم که من همچین سابقهای دارم و آرام آرام بهش گفتم که عاشقش شدم. البته اون هم قبلا
با رفتارش روی خوش به من نشون داده بود. بعد از چند وقت من رسما باهاش صحبت کردم و قرار ازداوج گذاشتیم که اون شرایطی
تعریف کرد و من پذیرفتم البته نه چشم بسته بلکه با منطق.
یک مدت خوب گذشت و من به شرایطایی که گفته بود فکر کردم و انرژی که ازش گرفته بودم برای انجامش تلاش میکردم قرار بود
همدیگر رو بشناسیم ولی به فاصله کمی تنها چند روز لحن صحبتهاش عوض شد که تو انسان پاکی هستی و من به دردت نمیخورم
این ماجرا گذشت تا از ارتباطش با یک پسر به من گفت و التبه نکتهای بسیار سنگین از این ارتباط که متاسفانه نمیتونم بگم و این
تصمیمی بود که باید میگرفتم... از طرفی به شدت عاشقش بودم و از طرفی این مساله سنگین ولی بالاخره با کلی فکر و مشاوره
این مساله رو قبول کردم.
روزهایی گذشت و هر دفعه که با هم بیرون میرفتم از ارتباطش با یک پسر به من میگفت البته ارتباطی نه چندان خاص ولی در مورد
بعضی مثلا میگفت میریفیم سینما و پارک .... با توجه به شرایطی که من گفته بودم که آدم حساسی نسبت به این مسائل هستم
ولی اون باز این حرفها رو میزد یکبار خواستم ماجرا تموم بشه ولی او نذاشت.
یکی از شرایطی که برای من عنوان کرده بود این بود که باید قوی و محکم باشی ولی تو این مدت که این حرفها و مطالب رو میگفت
من رو عصبی و افسرده کرده بود بالاخره بخاطر همین مطلب که من قوی و محکم نیستم اون این ماجرا رو تموم کرد ولی من نذاشتم.
دوباره با هم بودیم در این مدت هرکاری میتونستم براش میکردم، اون قبلا میگفت بخاطر علاقه قبلیش نمیتونه عاشقی کسی بشه
ولی میخواد سعی کنه عاشق من بشه یکبار توی خیابون دست منو گرفت و من هم با تردید دستشو رها نکردم.
مدتی گذشت و شروع کرد به اینکه با تو به آرامش نمیرسم، نمیتونم عاشقت بشم، به من میگفت تو زیادی عاشقی..
بعد گفت من هم حق انتخاب دارم با وجودی که میگفت دیگه نمیخوام با کسی باشم میخوام تنهای تنها بمونم، کار به جایی رسید
که دوباره حضور علاقه قبلی تو زندگیش رو برای من مطرح کرد. از لحاظ اعقتادی با هم اختلاف داشتیم ولی اون از اول اینطوری نبود
و من خیلی باهاش بحث نمیکردم. اون گفت تو بزرگورای و اون مساله منو بخشیدی چرا من اون پسره رو نبخشم و این شد که گفت
از بین تو و اون یکی رو میخوام انتخاب کنم همین باعث شد که عشقم بهش کم بشه. ولی بعد از مدتی به من گفت که دیگه از اون پسره
متنفره و بهش گفته بره دنبال زندگیش در صورتی که این حرف رو روز اول گفته بود که یکی بوده و دیگه نیست.
اون به من میگفت تو دوست داشتنی هستی، هر دختر از این که با تو باشه افتخار میکنه و...
ولی در نهایت اون این ماجرا رو تموم کرد، با بیرحمی تمام، به من گفت که به امثال من (تو روشون میخنده) نباید خندید تا اینجوری
نشه، بهش گفتم ما باهام قرار گذاشتیم گفت اشتباه کردم غلط کردم، گفتم تو دست منو گرفتی گفت حماقت کردم، گفت تو چرا
فقط با دخترایی که دوست داری باهاشون ازدواج کنی میری بیرون، ازش پرسیدم کسی تو زندگیت هست گفت منم حق انتخاب
دارم و نمیخوام با تو بد بخت بشم............................................ .................................................. ............................../
سوالایی که از شما دارم اینه (البته برای آشنایی با من باید کل داستان رو بخونید)
1- این سرانجام تقصیر من هست
2- به نظر شما این دختر یک دختر پسر باز هست که گیر من افتاد
3- این دختر یک دختر عقدهای بود که از رابطه قبلی سر من خالی کرد
4- علاقه نشون دادن بیش از حد من در این ماجرا چقدر تاثیر داشت
5- از خدا خواستن (از خدا) که این دختر رو آدم کنه و در کنارش باشم کار درستیه
6- نفرین کردن ( که بهش صد در صد ایمان دارم) کار درستیه
7- من تمام انرژی و علاقه و عشقم رو پای این دختر ریختم الان توان هیچ کاری ندارم نگران آینده و خودم هستم
8- من اونو هر روز میبینم و میخوام این اتفاق نیافته ولی مجبورم شغلم رو از دست بدم
9- آیا دختری که هر روز چند پسر بهش زنگ میزنند امکان حساس شدن و شک کردن بهش نیست.
10- آیا عشق در رابطه جنسی خلاصه میشه
11- من هنوز عاشقشم ولی نه با این وضعیت اگه پشیمان از اعمالش بود این دختر مناسب من هست
برام دعا کنید چون وضعیتم مناسب نیست








علاقه مندی ها (Bookmarks)