سلام خانومی ..
من نیودم که سرزنشت کنم و بگم پس چرا تو که می دونستی ادامه دادی و یا خیلی چیزهای دیگه... برای اینکه خیلی دوست داری که دوستش داشته باشی و ادامه زندگیتون شیرین بشه..
خانومی چرا وقتی شوهرت رو بردی پیش مشاور خودت ازش بابت این احساست مشاور نگرفتی؟ ...
اما برای دوست داشتن :
باید این احساس رو در وجود خودت بوجود بیاری با این کارهایی که می کنی باید بگم حتی از دوست داشتن خودت هم دست کشیدی برای اینکه بتونی یکیو دوست داشته باش باید یاد بگیری خودت رو هم دوست داشته باشی
یکسری از کارها رو ادامه نده و با طنازی و عشوه های زنانه ات بر دوش خودش بیانداز .. و سعی کن پیشش از خنده بگی و خودت رو شاد نشون بدی که اینطوری اول شادی رو به دل خودت میاری و بعد گذشت یه مدتی به دل شوهرت
عزیزم اونو همونطوری که هست قبولش کن و ستایشش کن البته از لحاظ عاطفی و هیچی رو بهش گوشزد نکن تا متوجه عشقت بشه بعد از اون این اطمینان رو میدم که اونهم به اون عشقی که میگی برمیگرده
درسته که یکسری از رفتارهاش ریشه در کودکی داره ولی وقتی شادی رو توی خونه ببینه خودش در صدد تغییر برمی آد
ولی زمان میبره خیلی![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)