سلام
خدمت خانم الينا و ساير دوستاني كه اين پرسش رو دارن عرض كنم :
حسادت هميشه بد و مذموم هست . اما اون چيزي كه مد نظر برخي افراد هست يعني اينكه گاهي حسادت ممكنه باعث پيشرفت و ايجاد انگيزه بشه اين نظريه هم
بر اثر درك نكردن مفهموم حسادت و غبطه هست .
حسادت به اين معناست كه ما آرزوي داشتن نعمتي كه در اخيتار ديگران هست داشته باشيم ولي در همان حال از داشتن اون نعمت كه در اختيار طرف مقابل هست ناراحت باشيم يا احساس بدي به ما دست دهد .
اما غبطه خوردن يعني آرزو كردن نعمتي كه براي ديگران هست بدون اينكه خواهان زوال يا از بين رفتن اون نعمت براي ديگران باشيم . يعني به زبان عاميانه از اينكه دوستمون چنان خصلت يا چنان نعمت يا موفقيتي نصيبش شده نه تنها ناراحت نيستيم بلكه خوشحال هم مي شيم ولي در دل خود آرزو مي كنيم كه كاش ما هم اون نعمت رو داشتيم و اين موفقيت نصيب ما هم مي شد .
پس اگر ما چنين حالتي داريم كه از موفقيت دوستانمون ناراحت نمي شيم و از خداوند مي خواييم كه اين موفقيت رو هم نصيب ما بكنه و با عث ايجاد انگيزه براي پيشرفت بشه نه تنها مذموم نيست بلكه شايسته هم هست چون انسان خواهان خوبي ها و بهترين هاست و براي رسيدن به اين طلبش بايد سعي و تلاش بكنه ولي در عين حال خيرخواهي هم داشته باشه .
***********************************************
خب حالا توضيحاتي رو كه دادم رو با زباني ديگر براتون آوردم :
***********************************************
براي حسد مذموم چهار مرتبه را مي توان نام برد:
1-حسود دوست دارد نعمت از محسود برگردد هر چند به وي منتقل نشود.
اين زشت ترين و ناپسندترين مراتب حسد است.
2- حسود دوست دارد نعمت از دست ديگري بيرون رود به دليل رغبت و تمايلي كه به آن نعمت دارد. مانند داشتن خانه معين، همسر زيبا و... كه مي خواهد از دست وي خارج شود و نصيب او گردد.
3- تمايل حسود به مثل آنچه كه ديگري دارد باشد نه به خود آن نعمت. اما چون از رسيدن به آن ناتوان است. دوست دارد از دست محسود نيز بيرون آيد تا با يكديگر برابر باشند و اگر بتواند براي تلف كردن و زوال آن نعمت از وي مي كوشد.
4- مانند نوع سوم است با اين تفاوت كه اگر در برطرف كردن آن نعمت قدرت هم داشته باشد، نيرومندي عقل و دين او مانع مي شود كه در زايل كردن آن نعمت بكوشد اما از زوال آن خشنود مي شود. بدون آنكه از حالت دلشادي خود ناراحت باشد.
غبطه نيز دو مرتبه دارد:
1- گاه شخص ميل دارد به آنچه مغبوط دارد، دست يابد، بدون آنكه مساوات با او را بخواهد يا نسبت به كمتر داشتن از وي كراهت داشته باشد. زوال نعمت را هم نمي خواهد.
2- شخص ميل دارد به آن نعمت دست يابد و اين تمايل همراه با آن ميل به مساوات و كراهت از كمبود است. به طوري كه اگر از نيل به آن ناتوان باشد، در نهانخانه دل خويش نابودي نعمت را مي خواهد و از رسيدن به برابري با او و از ميان رفتن كمبود شادمان است. اما از اين شادي، ناخشنود و برنفس خود خشمگين است.
http://www.tebyan-hamedan.ir/nahavand/archives/print_post_84.php







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)