به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 40

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 بهمن 91 [ 17:34]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    58
    امتیاز
    1,153
    سطح
    18
    Points: 1,153, Level: 18
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    59

    تشکرشده 59 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ● من قربانی چی شدم/ این داستان بلند از عشق منه لطفا بخونید و کمکم کنید

    دوست عزیز،جناب وجدان!
    تمام نوشته شما رو با حرص خوندم. من کوچکتر از اونم که نظر تخصصی بدم فقط خواستم به عنوان یک زن چیزهایی رو که در نوشته شما دیدم بهتون بگم:
    1- شما خیلییییییییییی احساساتی هستید و خوب متأسفانه این به هیچ وجه خوب نیست. شما در هر دو رابطتون از همون ابتدای امر اونقدر درگیر احساسات شدید که حتی توجیه های عقلانی شما برای رابطتون از دید نفر سوم کاملا احساسیه.در تقدس عشق یا لزوم وجود احساسات برای ازدواج تردیدی نیست اما چیزی که شما دنبالش هستید در واقعیت عملی نیست. نمیگم عشق پاک وجود نداره اما ظاهرش و نمودش با چیزی که شما در ذهن دارید خیلی متفاوته.
    2- شما می گید انسان مذهبی هستید. من اصلا در حدی نیستم که بگم آره یا نه اما مدام سوالاتی برای من پیش اومد: چرا فردی که تا این حد معتقده که از مطلع دینی نظر میخواد به خونه یه دختر رفت و آمد میکنه؟ چرا اجازه میده دختر نامحرمی دستش رو بگیره؟چرا تا این حد روابط طولانی مدت، حتی بدون تماس فیزیکی با نامحرم برقرار میکنه؟ و نکته اش اینجاس که همه ی این کارها رو با دل پاک خودش و طرفش توجیه میکنه!! من به شخصه اصلا به پایبندی شما نیستم اما باز هم نتونستم این قسمت رفتار شما رو درک کنم. شما مدام کارهایی رو انجام می دید و بعد هم با نهایت حق به جانبی اونها رو توجیه می کنید. مسائل اعتقادی کاملا شخصیه اما این تناقض رفتاری و توجیه کردن هاتون نه
    3- من به عنوان دختری که دانشجوی رشته ایه که کاملا در ارتباط اجباری و مستقیم با جنس مخالفه، بهتون می گم که هیچ کدوم از رفتارهای این خانم با هیچ منطقی قابل توجیه و درک نیست. با نظر اون دوستی که گفتن بازی زیرکانه یک دختره 100% موافقم. متاسفانه شما هم تصوراتتون و بینشتون نسبت به روابط و خانم ها اصلا منطقی و واقعی نیست و برای همین مدام ضربه می خورید. دوست عزیزم، خانم ها اگر واقعا به پاکی و درستی اهمیت بدن و احساسی به طرف مقابل داشته باشن و تعهد اخلاقی داشته باشن با آبرو و آینده و احساس خودشون بازی نمیکنن. رابطه رو به سمت تعهد و رسمی شدن سوق میدن.
    4- خانواده شما تا چه حد در جریان روابط شما هستن؟چرا برای ازدواج از طریق خانواده اقدام نمی کنید؟ یا اگر میخواید انتخاب خودتون باشه، با توجه به این که خیلی زود احساستون بر منطقتون غلبه میکنه سعی کنید پیش از هرگونه ارتباطی حتی سلام و علیک بیشتر از حد معمول، اول کاملا تحقیق کنید، بعد دورادور مدتی طرف رو زیر نظر بگیرید(بدون اینکه از اون بت بسازید) و بعد از حداکثر یک ماه موضوع رو با خانواده مطرح کنید. باور کنید عملا بعد از غلبه احساسات شناختی وجود نداره
    5- یک مشخصه بارز دیگه در هر دو رابطه شما: شما کسی رو که بهتون بخوره و هم نظر و هم باور شما باشه انتخاب نمی کنید. شما یکی رو انتخاب می کنید و بعد در خیالات خودتون تمام نکات مورد نظرتون رو به اون نسبت میدید. شما چیزهایی رو به اون خانم نسبت دادید که من نوعی اصلا نشانه ای از اونها در ایشون ندیدم. چیزی که دیدم اصرار شما بر اونجوری دیدن ایشون بود.
    6-یک توصیه: اصل ذهنی تون رو بر این بذارید که هرگز نخواهید تونست همسرتون رو به هیچ وجهی حتی ذره ای تغییر بدید. این که دوستانی رو تغییر دادید یا...اصلا دلیل نمیشه. کسی رو انتخاب کنید که بتونید دقیقا همون جوری که هست بپذیریدش. احتمال تغییر رو اصلا در نظر نگیرید!!!!توصیه های دوستان رو جدی بگیرید:)
    7- روی خودتون کار کنید و نذارید این موضوع باعث بدبینی شما به خانم ها بشه. ملاک هاتون رو بشناسید، برای انتخاب و آشنایی کسی پیش قدم بشید که شرایط فعلی شما رو بپذیره و نیاز نباشه ظاهر و وضع مالی و...رو بهبود بدید. این دوره آشنایی طولانی دردسرساز خواهد بود.
    8- چرا اجازه میدید با شما بازی بشه؟به شدت عصبانی شدم وقتی خوندم که برای کسی که حرفش هر لحظه تغییر میکنه و ثبات و سلامت شخصیتی نداره، ساعت میخرید(تازه ناراضی هستید از هزینه کمتون)، وقت و انرژی میذارید، و رفتارهای بیمارگونه اش رو توجیه میکنید. این خانم انگشتر عشق قدیمش رو مینداخته و شما به عنوان یه مرد معتقد وقتی فهمیدید اون رابطه براش خاطره خوب داره بازهم ادامه دادید(بعد هم گفتید که فکر کردم پشیمونه!!) چون گریه کرد گفتید پاکه!!( متأسفانه گریه حربه ی برخی خانم هاست! گریه اونقدر ها که برای یک مرد سخته برای ما سخت نیست)تو رو خدا دوباره متنتون رو بخونید! مرد مؤمن، این رفتار از یه مرد عاقل که میخواد محکم باشه، فرمان زندگی رو به دست بگیره و مسئولیت زن و بچه قبول کنه بعیده! احساسات اگر در مرد نباشه زن ازش دور میشه و سرد میشه اما شما یا فقط احساسی عمل میکنی یا به ندرت فقط منطق.
    9- مطمئنم خدایی که به خاطر پایبندی و قلب پاکتون شما رو تا الان پیش آورده همسری رو که لیاقت مهربانی و اخلاق و عشق شما رو داره به شما هدیه میکنه. امثال شما این روزها کم پیدا میشه. به خودتون و باورهاتون احترام بذارید و منطقی انتخاب کنید و عاشقانه در کنار همسرتون زندگی کنید.
    10- ببخشید اگر جسارتی کردم.خواهر کوچکتون شدم و دلم به حال احساسات پاکتون سوخت
    التماس دعا

  2. 5 کاربر از پست مفید bahar_t تشکرکرده اند .

    bahar_t (چهارشنبه 05 بهمن 90)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 بهمن 90 [ 14:20]
    تاریخ عضویت
    1390-11-02
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    962
    سطح
    16
    Points: 962, Level: 16
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    39

    تشکرشده 39 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ● من قربانی چی شدم/ این داستان بلند از عشق منه لطفا بخونید و کمکم کنید

    نقل قول نوشته اصلی توسط bahar_t
    دوست عزیز،جناب وجدان!
    تمام نوشته شما رو با حرص خوندم. من کوچکتر از اونم که نظر تخصصی بدم فقط خواستم به عنوان یک زن چیزهایی رو که در نوشته شما دیدم بهتون بگم:
    1- شما خیلییییییییییی احساساتی هستید و خوب متأسفانه این به هیچ وجه خوب نیست. شما در هر دو رابطتون از همون ابتدای امر اونقدر درگیر احساسات شدید که حتی توجیه های عقلانی شما برای رابطتون از دید نفر سوم کاملا احساسیه.در تقدس عشق یا لزوم وجود احساسات برای ازدواج تردیدی نیست اما چیزی که شما دنبالش هستید در واقعیت عملی نیست. نمیگم عشق پاک وجود نداره اما ظاهرش و نمودش با چیزی که شما در ذهن دارید خیلی متفاوته.
    2- شما می گید انسان مذهبی هستید. من اصلا در حدی نیستم که بگم آره یا نه اما مدام سوالاتی برای من پیش اومد: چرا فردی که تا این حد معتقده که از مطلع دینی نظر میخواد به خونه یه دختر رفت و آمد میکنه؟ چرا اجازه میده دختر نامحرمی دستش رو بگیره؟چرا تا این حد روابط طولانی مدت، حتی بدون تماس فیزیکی با نامحرم برقرار میکنه؟ و نکته اش اینجاس که همه ی این کارها رو با دل پاک خودش و طرفش توجیه میکنه!! من به شخصه اصلا به پایبندی شما نیستم اما باز هم نتونستم این قسمت رفتار شما رو درک کنم. شما مدام کارهایی رو انجام می دید و بعد هم با نهایت حق به جانبی اونها رو توجیه می کنید. مسائل اعتقادی کاملا شخصیه اما این تناقض رفتاری و توجیه کردن هاتون نه
    3- من به عنوان دختری که دانشجوی رشته ایه که کاملا در ارتباط اجباری و مستقیم با جنس مخالفه، بهتون می گم که هیچ کدوم از رفتارهای این خانم با هیچ منطقی قابل توجیه و درک نیست. با نظر اون دوستی که گفتن بازی زیرکانه یک دختره 100% موافقم. متاسفانه شما هم تصوراتتون و بینشتون نسبت به روابط و خانم ها اصلا منطقی و واقعی نیست و برای همین مدام ضربه می خورید. دوست عزیزم، خانم ها اگر واقعا به پاکی و درستی اهمیت بدن و احساسی به طرف مقابل داشته باشن و تعهد اخلاقی داشته باشن با آبرو و آینده و احساس خودشون بازی نمیکنن. رابطه رو به سمت تعهد و رسمی شدن سوق میدن.
    4- خانواده شما تا چه حد در جریان روابط شما هستن؟چرا برای ازدواج از طریق خانواده اقدام نمی کنید؟ یا اگر میخواید انتخاب خودتون باشه، با توجه به این که خیلی زود احساستون بر منطقتون غلبه میکنه سعی کنید پیش از هرگونه ارتباطی حتی سلام و علیک بیشتر از حد معمول، اول کاملا تحقیق کنید، بعد دورادور مدتی طرف رو زیر نظر بگیرید(بدون اینکه از اون بت بسازید) و بعد از حداکثر یک ماه موضوع رو با خانواده مطرح کنید. باور کنید عملا بعد از غلبه احساسات شناختی وجود نداره
    5- یک مشخصه بارز دیگه در هر دو رابطه شما: شما کسی رو که بهتون بخوره و هم نظر و هم باور شما باشه انتخاب نمی کنید. شما یکی رو انتخاب می کنید و بعد در خیالات خودتون تمام نکات مورد نظرتون رو به اون نسبت میدید. شما چیزهایی رو به اون خانم نسبت دادید که من نوعی اصلا نشانه ای از اونها در ایشون ندیدم. چیزی که دیدم اصرار شما بر اونجوری دیدن ایشون بود.
    6-یک توصیه: اصل ذهنی تون رو بر این بذارید که هرگز نخواهید تونست همسرتون رو به هیچ وجهی حتی ذره ای تغییر بدید. این که دوستانی رو تغییر دادید یا...اصلا دلیل نمیشه. کسی رو انتخاب کنید که بتونید دقیقا همون جوری که هست بپذیریدش. احتمال تغییر رو اصلا در نظر نگیرید!!!!توصیه های دوستان رو جدی بگیرید:)
    7- روی خودتون کار کنید و نذارید این موضوع باعث بدبینی شما به خانم ها بشه. ملاک هاتون رو بشناسید، برای انتخاب و آشنایی کسی پیش قدم بشید که شرایط فعلی شما رو بپذیره و نیاز نباشه ظاهر و وضع مالی و...رو بهبود بدید. این دوره آشنایی طولانی دردسرساز خواهد بود.
    8- چرا اجازه میدید با شما بازی بشه؟به شدت عصبانی شدم وقتی خوندم که برای کسی که حرفش هر لحظه تغییر میکنه و ثبات و سلامت شخصیتی نداره، ساعت میخرید(تازه ناراضی هستید از هزینه کمتون)، وقت و انرژی میذارید، و رفتارهای بیمارگونه اش رو توجیه میکنید. این خانم انگشتر عشق قدیمش رو مینداخته و شما به عنوان یه مرد معتقد وقتی فهمیدید اون رابطه براش خاطره خوب داره بازهم ادامه دادید(بعد هم گفتید که فکر کردم پشیمونه!!) چون گریه کرد گفتید پاکه!!( متأسفانه گریه حربه ی برخی خانم هاست! گریه اونقدر ها که برای یک مرد سخته برای ما سخت نیست)تو رو خدا دوباره متنتون رو بخونید! مرد مؤمن، این رفتار از یه مرد عاقل که میخواد محکم باشه، فرمان زندگی رو به دست بگیره و مسئولیت زن و بچه قبول کنه بعیده! احساسات اگر در مرد نباشه زن ازش دور میشه و سرد میشه اما شما یا فقط احساسی عمل میکنی یا به ندرت فقط منطق.
    9- مطمئنم خدایی که به خاطر پایبندی و قلب پاکتون شما رو تا الان پیش آورده همسری رو که لیاقت مهربانی و اخلاق و عشق شما رو داره به شما هدیه میکنه. امثال شما این روزها کم پیدا میشه. به خودتون و باورهاتون احترام بذارید و منطقی انتخاب کنید و عاشقانه در کنار همسرتون زندگی کنید.
    10- ببخشید اگر جسارتی کردم.خواهر کوچکتون شدم و دلم به حال احساسات پاکتون سوخت
    التماس دعا
    سلام خانم بهار تشکر از شما بخاطر وقتی که گذاشتید

    منم با حرص نوشتم، حرص از خودم نه اون
    باور کنید گول چشمام رو خوردم، این دختر خیلی ساده بود (در ظاهر) ولی باطن نه دیر هم خودشو بروز داد
    یا نمیدونم شاید من دیر شناختمش.

    من مذهبی هستم ولی مومن نیستم که اگه بودم این ارتباطات و این مسائل هیچ وقت برام بوجود نمیومد.
    اون دختری هم که در زمان دانشگاه باهاش آشنا شدم اولین روزهایی که میرفتم خونشون مادر و خواهرشون
    بودن، ولی بعد بخاطر بستری شدن مادرش در بیمارستان و چون پدر نداشت و برای کمک در کارهای دانشگاه
    چون روحیه مناسب نداشت خونشون رفتم و تنها بودیم ولی خدارو شکر نه خودم و نه اون شرمنده خدا نشدیم.

    شاید مشکل من این هست که در خانواده اصلا به فکر ازدواج من نیستند فقط مادرم به فکره که اون بنده خدا هم
    فقط میگه یک دختر چادری برات میگرم یعنی اینجوری ذهنیت داره، من به دختر چادری احترام میذارم
    خیلی هم دوست دارم همسرم چادری باشه ولی این همه چیز رو مشخص نمیکنه.
    توی دانشگاه و محل کارم به این نتیجه رسیدم.
    در انتخاب اولم من شغلی نداشتم و کلا میشه گفت یکجور جوونی بود ولی در این مورد دوم قضیه فرق داشت، من به
    خانواده میخواستم بگم ولی ماجرا طوری پیش رفت که نشد و بهتر که نگفتم چون الان بیشتر از من مادر آسیب میدید.

    ولی این نکته که گفتید رو حتما لحاظ میکنم که باید قبل از هرگونه دلبستگی طرف رو زیر نظر بگیرم در مورد این شخص
    تا حدودی بود ولی تغییر شخصیت و روشدن مسائلی که اصلا تصور نمکیردم برام عجیب و سخت بود و از طرفی علاقه
    و وابستگی و هر چیز مخرب دیگه. من فکر میکردم خیلی شبیه هستیم، اولین چیز بحث اعتقادی بود مثلا من یک
    اس ام اس براش زدم میلاد یکی از اماما بود اون هم در جواب یک شعر فرستاد که از من آتیشی تر بود ولی بعد
    همه چیز رو زیر سوال میبرد و ...

    اون مسائل و تعریفهایی که ازش کردم و اون کادویی که براش گرفتم وقتی بود که اینجوری بازی نمیخوردم اون تو این
    فاصله خیلی رفتارش متفاوت بود به نظر من که یقینا همینه وارد شدن یک شخص دیگه (احتمالا همون عشق قبلی)
    باعث شد اینجوری رفتار کنه.
    مثل کسی که داره پله ها رو بالا میره تا پای جلویی محکم نشده پای زیریش رو از پله رها نمیکنه

    نمیدونم چشمام ترسیده دیگه، دوست دارم شغل و ورزش و کارهای دیگه انجام بدم تا سرم گرم بشه و ازدواج نکنم
    دوست دارم با ازدواج به آرامش برسم که اصلی ترین فلسفه ازدواج که خدا گفته هم همینه ولی با این وضعیت که
    آدما تغییر میکنند، و به این راحتی دیگران رو بازی میدند و از طرفی طلاق شده یک مساله ساده مثل مهمونی رفتن
    فکر کنم امثال من که به قول دوستان انقدر احساساتی هستیم آسیب میبینیم.

    خیلی ممنون از راهنمایی های شما
    من هم التماس دعا دارم از شما.


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.