ببین برادر جان من هر از گاهی به تاپیکت نگاه مینداختم.
خیلی سردرگمی،معلوم نیست دنبال چی میگردی؟
میای اینجا حرف میزنی وقتی جواب باب میلت رو نگرفتی ترش میکنی بعد قاطی میکنی و میگی تاپیک رو قفل کنین.
اینجا بیشتر شبیه دفترچه خاطرات روزانه ات شده.
اما بازم بد نیست.همین که میدونی شاید جنس حرفایی که میشنوی با چیزی که میخوای فرق کنه اما بازم میای اینجا نشونه های خوبیه.
من الان مشکلت رو دقیق نفهمیدم.دوست دختر داشتنه؟
بی هدفیه؟چیه؟؟
یه مدت دوست شدن با دخترا برات هیجان داشت اما الان ارضات نمیکنه،حق هم داری چیزایی که وقعا درست نیستن به دل ادم نمیشینن.من شرایط مشابه تو رو تجربه کردم اما دیدم با این کارا هیچی نصیبم نمیشه جز یه خوشی،هیجان و ارامش موقت اما عوضش خیلی چیزا رو از دست دادم.ارامش پایدارم سست شده بود،درگیری ذهنیم زیاد شده بود و بعد از مدتی هیچی برام جذاب نبود.دلم میخواست فقط خودم با خودم دوست باشم.
تو هم اینکارو کن.نمیخوام بهت بگم با دخترا دوست نشو چون گناهه و...
بلکه واقعا ادمو از خودش دور میکنه.
چقد با خودت رفیقی؟چقد پای درددل خودت نشستی ببینی چرا انقد کلافه و بهانه گیری؟
یه تاپیک هست اینجا به اسم کودک درون،برو اونجا یاد بگیر با خودت اشتی کنی.
اینجا هم برو شاید به دردت خورد.
البته نامرتب گذاشتم.شاید به نظرت خسته کننده و بیهوده بیاد اما تجربه کنی میبینی جالبه.
لینک1
لینک2
لینک3
لینک4
ببخشید حرفام زیاد ربط نبود چون واقعا مشکلت رو واضح نگفته بودی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)