مریم،پروانه و مهسای عزیزم خیلی ازتون ممنونم. یه کم دلم آروم گرفت.
اولا که مهریه من 314 تا سکه س که اجراش گذاشتم که فشار بهش بیاد برای طلاق.
بعدشم اینکه واقعا به این نتیجه رسیدم که اصلاحش اگه غیر ممکن نباشه خیلی سخته. من دارم 20 سال دیگه رو میبینم به نظرم نمیاد که آدم بتونه بعضی اخلاقاشو کنار بذاره. اصلا من خودم با پدرم صحبت کردم که راضی به این ازدواج شد ولی به خدا فقط تا یه هفته بعد عقد گاهی بهم محبت میکرد بعدش دیگه سیاه سیاه بود. دوس ندارم دروغ بگم از اعماق وجودم دوستش دارم و حتی هر شب تا یه ربع گریه نکنم دلم آروم نمیشه ولی مگه زندگی یه طرفه س؟ وقتی اون حتی کوچکترین امتیازی از من نمیبینه و به خوبیهام نگاه نمیکنه و نیازهای من به اندازه یه آدامس هم براش مهم نیست چیکارش میتونم بکنم؟حالام ه کی بهم میرسه میگه هر چه زودتر از این خونواده بیا بیرون،اینا با خودشونم درگیرن.با خاله ها و دایی ها و عوهاشون و همسایه هاشون. اصلا خیلی مغروره و حتی همسایه ها میگن با و جودی که 10 ساله با ما همسایه ن ولی بهمون سلام نمیده. البته خوب پدر نداشته و مادری بزرگش کرده که خودش هزار جور مشکل روحی و روانی داشته. خواهرشم با خونواده همسرش مشکل جدی داره . یک کلمه بگم هر کی میشناستشون از دستشون گریه میکنه و نفرینشون میکنه به هر کی میرسی میگه خدا حق من رو ازشون گرفته. تازه مردی که یه دفعه محل نذاشت که زنم مرده س یا زنده و حتی نیومد بگه متاسفم به نظرتون میتونه یه عمر پشت زنش بایسته؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)