سلام.نمیدونم توی پست اول نوشتم یا نه ولی اسلن اینطور نیست من خودم پیشنهاد خواستگاری چندبار دادم و پیگیرش بودم.آبجی ایشون که در ججریان بود گفته بود فعلن عجله نکنید و ازین متمعن بود که من میخامش و میام خواستگاریش!!!بنظره من کاملن متمعن بود.فقط یه مسله بود بار اول که در حد یه آشنایی آبجیم و مامان رفتن خونشون مخالفت شدید کردن خانوادش(مامان و باباش)!!و در همین وقتیکه داشت جدا میشد ازم بمن گفت خودم خیلی باهاشون صحبت کردم و اصرار کردم با خانوادم ولی قبول نکردن(راستو دروغش پای خودش)!!نمیدونم چیکار کنم.شما میگید برید خواستگاری،نمیدونم برم یا نه،نمیدونم اون طرفو قبول کردن یا نه،نمیدونم کی بهم راست میگفت که قبول کردنش خانوادم یا نه!!؟؟پسره هم گفت من جواب گرفتم.شما میفرمایید چیکار کنم؟