یه خاطره از روش تربیتی پدرم. پدرم راخیلی دوست دارم واون را گرچه یه ادم معمولی است ولی قهرمان زندگی ام می دونمش.
الان که بزرگ شدم متوجه می شم از لحاظ تربیتی چقدر قوی کار کرده اند.
بچه که بودیم اذان مغرب را که می گفتند همه نماز که می خوندیم بایددور هم جمع می شدیم و هر کس یک آیه از قرآن می خوندیم. یادم می یاد همون موقع هم برنامه کودک بود و ما بچه ها دوست داشتیم برنامه کودک ببینیم .
برای اینکه به برنامه برسیم سریع می رفتیم نمازمون را می خوندیم و جلسه را زودتر تشکیل می دادیم و تند تند پشت سر هم قرآنمون را می خوندیم تا به برنامه کودک برسیم.
الان آثار اون جلسات که هیچی ازش نمی فهمیدم برام مشخص شده.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)