ممنون کارشناس محترم

در مورد دلیل پرخاشگری و افسردگی تا حدودی حق با شماست ولی طبق صحبت های انجام شده، ایشان، نیاز جنسی خودش رو ابراز کرده و اعلام کرده که با زور داره خودش رو کنترل میکنه، دلیلش هم همون چیزیه که شما می فرمایید، یعنی احساس گناه از روابط قبلی و احساس خیانت به همسر آینده... شک بین درست بودن یا غلط بودن روابط جنسی!
رابطه جنسیش با من خودش رو هم خیلی کمک کرده و چیزهایی که بهش یاد دادم مطمئنا باعث محکم کردن پایه های زندگیش خواهد شد، الان دیگه با همه جزئیات ارضا کردن مرد آشنایی کامل داره،به تاثیر روابط جنسی بر رضایت همسر از زندگی واقفه و ... مشکلی که خیلی از زوج های جوان باهاش درگیرن (بلد نیستن) و خودش هم به این مسئله اعتراف می کنه،فقط شک کرده که ادامه بده یا نه، اگر شکش بطریقی برطرف میشد و رابطه رو مفید می دید ادامه میداد...
(تقریبا غیر ممکنه برطرف بشه، حدس میزنم مشاوره رفته و نظر مشاور و کارشناس هم که معلومه چیه، نظر شما چیه!؟ )
حالا منطق و نظر من در این مورد بماند، از خودم گذشتم...

فکر نمی کنید این فشار ناشی از عدم تخلیه جنسی با توجه به گرم مزاج بودن فوق العاده ایشان در حالت روحی فعلی ایشان تاثیر بیشتری از احساس گناه قبلی داشته باشه؟ این قسمت رو بعنوان کارشناس بفرمایید

این قسمت فرمایش شما در خصوص تمایل و تشویق بنده به برقراری مجدد رابطه جنسی کاملا اشتباهه ،حقیقتش من دوست داشتم که با میل و علاقه خودش باشه و در حقیقت بجز نیاز خودم نیاز خودش هم برطرف بشه بدون اینکه اثر سو روانی داشته باشه براش، ولی الان بین دوراهی گناه و اشتباه بودن این کار یا نبودن سردرگم شده، برای همین به خودم اجازه نمی دم رابطه جنسی رو از سر بگیرم چون بدون حل شدن طرز تفکرش نسبت به این مسئله، در آینده مشکلات بیشتر خواهد شد...

شما می فرمایید قطع ارتباط ولی واقعا قبول نمی کنه! با آخرین تصمیم فعلی تونستم با یک روش تا حد زیادی خوشحالش کنم، روش رو می گم نظر بدید ببینید تا چه حد مفیده؟

روش: از اونجایی که 1 سال گذشته هیچ ارتباط فیزیکی نداشتیم و در حد تماس تلفنی بوده و شاهد مشکلات بسیار کمتری نسبت به حالتی که قصد قطع کامل ارتباط داشته باشم بودم و از طرفی به محض اومدن خواستگار ایشون رابطه تلفنی رو هم قطع میکنه و عملا فراموش می کنه تا آماده شوهر کردن بشه
تصمیم گرفتم با همون رابطه تلفنی و ابراز خوشحالی ادامه بدم تا بالاخره شوهر کنه ... عملا بیخیال احساسات خودم شدم، چون بعد از اینهمه مدت من هم وابستگی عاطفی پیدا کردم (بجز وابستگی جنسی که جای خود دارد، اشتباه کردم، تاوانشم با تحمل میدم)

ببخشید طولانی شد، نظرتون چیه؟