با سلام
نظر خودم را می گم، من از لحاظ اخلاقی کمی شبیه همسر شما هستم، به قول شما زبون نمی ریزم، توقع بیجا هم از کسی ندارم ولی از اینکه بیخودی کارهایی که دیگران می کنن را بخوام وانمود کنم، حالم بد می شه.
جملاتی مثل چرا تشریف نمی یارید خونمون،بفرمایید شام، چرا غذا نمی کشید... برای من جزء چیزای ناخوشاینده. احتمالا ایشون آدم ساده ای هستند یعنی اگر بهشون بگید روی فامیلای شما این کار را می کنند و به قول شما به ظاهر رفتارشون را عوض می کنن، اما تا حالا فکر کردین اگر ایشون فکر می کردن رفتارشون غلطه یک کاری براش می کردن. ضمن اینکه من بعضی وقتا که بابا خونه نیست و مهمون می اد مثلا یکی دوبار به مهمون تعارف می کنم اما از اون بیشتر نه می تونم و نه برام قابل هضمه. چندبار رو خودم امتحان کردم مثل آدمای با سر و زبان رفتار کنم، از چیزی بیش از حد تعریف کنم، رنگ و لعاب چیزی را زیاد کنم. حالم بد شد دیگر هم این کار را نکردم.
اما اگر این زبون نریختن ایشون در مورد خود شخص شماست (نه بابا مامانتون و ...) بهشون بگید ایشون به احتمال زیاد استقبال هم می کنن.اگر می دونستید آدمایی مثل من از اینکه دیگران ازشون می خوان تغییر رفتار بدن و چیزی بشن که نیستن چقدر از درون ناراحت می شن، اصلا به فکر تغییرشون نمی افتادید.
اما در موردهایی مثل سوغاتی درست نخریدن و یا رابطه خوب با خانمهای غریبه نداشتن باید بگم: در مورد اول اگر برای خرید سوغاتی، هدیه یا لباس نظر شما را می خواد راهنماییش نکنید و بهش بگید خودش باید هدیه اش را بخره. در مورد ارتباط با خانمها هم نمی دونم چی بگم اما خانمها هر چقدر هم تیزباشن بعضی چیزا را نمی بینن مثلا من با یکی از خانمهای فامیل بسیار سرد برخورد می کنم علتش هم نگاههای مزخرف شوهرش بود و اینکه نمی خواستم فکر مریض یه آدم و رفتار من باعث یه دعوا بین یک زوج بشه.
امیدوارم خیلی بیراهه نرفته باشم.
خوش باشید.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)