ممنون ازوقتی که گذاشتید.دوست عزیز.درک کردن تاچه حدمیشه؟دوسال اول زندگی حتی یکبارخونه پدرومادرم نهاریا شام نخوردم برای اینکه کنارهمسرم باشم.همسرم خونه پدرومادرم نمی اومد.منهم هیچ اجباری نکردم والبته رفت وآمدبا خانواده همسرم روهم قطع نکردم.وقتی با احترام ازاون خواهش می کنم که نسبت به پوشش ولباسش وکلاًحجابش کمی بیشترملاحظه بکنه ووضعیت من روهم درنظربگیره فکرمی کنید چی می شنوم؟سیل فحش وناسزایی که به خواهرهام میده.کدوم مردی روتاحالا دیدی که وقتی ازسرکارخسته برمی گرده به جای سلام کلمات رکیک نثارش کنن.من وخانواده ام هیچی.چرا با دیگران توانایی ارتباط برقرارکردن نداره.متاسفانه چنان خودشیفته وازخودمتشکره که به غیرازکسایی که ازایشون تعریف کنندبا هیچکس دیگه ای نمی تونه دم خوربشه.بنظرشما این طبیعیه.البته خواهرزن هام هم تاحدزیادی این مشکل رودارند.مادرخانمم روابط عمومی خوبی داره اما ایشون هم فقط با خانواده فامیل خودش رفت وآمدداره وبا خانواده شوهرنه.همسرم زن نجیب وخونه داریه؛توخونه زحمت زیادی میکشه البته فقط درخصوص اسباب ومحیط خونه.وقتی خونه میام زحمت ازجا بلندشدن روبه خودش نمیده ازش میخوام اینکارروبکنه تا حداقل دخترمون آداب معاشرت رویادبگیره.جواب ایشون:سیل توهینی است که نثارمن میکنه.کاربه جایی کشیده که رفتن به خونه برام عذاب آورشده.ممنون میشم اگه بیشترراهنمایی کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)