به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 مرداد 91 [ 19:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-15
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    1,073
    سطح
    17
    Points: 1,073, Level: 17
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    217

    تشکرشده 219 در 79 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته از خوب بودن

    ممنونم
    بابا من اگه یکی مثل شما rain rain و حامد عزیز تو فامیل داشتم دیگه غمی نداشتم .
    کم کم داشتم ناا مید میشدم فکر میکردم فقط من اینجوریم و یه حس بدی داشتم .
    حامد عزیز منم دلم برات تنگ شده بود و تاپیک تو رو مطالعه کردم در مورد ریاضی شرمنده من شارژی نبودم وگرنه می خواستم کمک کنم چون خودمم این مشکلو داشتم و در مورد بازی دادنم قصه ها داره بماند در مورد خودم نبود(دختری که برادرم ساده لوحمو (از این نظر باهات موافقم) بازی داد)
    rain rainعزیز واقعا با هات موافقم من چه قدر غافلم انگار یادم رفته که این کارهارو برا رضای خدا انجام میدمو بس و برا همینه که لذت داره انجام دادن این کارا چون برا یه مزد واقعی و معنوی انجام میشه نه برا اینکه کسی بخواد جبران کنه.
    مشکل منم اینه که نمی خوام کسی جبران کنه فقط میخوام اگه کاری ام انجام دادم برخورد ادما معمولی عادی باشه تشکر نکند ولی دلم نشکونند.
    بازم ممنون ممنون .....

  2. 3 کاربر از پست مفید مریم و بابا لنگ دراز تشکرکرده اند .

    مریم و بابا لنگ دراز (دوشنبه 17 بهمن 90)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 03 اردیبهشت 91 [ 00:38]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    1,008
    سطح
    17
    Points: 1,008, Level: 17
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    52

    تشکرشده 52 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته از خوب بودن

    مریم خانم حقیقتا راهکاری برای این موضوع پیدا نکردم چون خودم هم دچارشم .
    گفتم یکم همدردی کنم بدونید تنها نیستید.
    پیشاپیش از اینکه طولانی شد معذرت میخوام .
    سعی کردم خیلی خلاصه بگم .


    نقل قول نوشته اصلی توسط مریم و بابا لنگ دراز

    من چه قدر غافلم انگار یادم رفته که این کارهارو برا رضای خدا انجام میدمو بس و برا همینه که لذت داره انجام دادن این کارا چون برا یه مزد واقعی و معنوی انجام میشه نه برا اینکه کسی بخواد جبران کنه.
    برخلاف شما من بیشتر به رضایت خودم و وجدانم توجه دارم تا خدا .و هرگز برای کارهام منتظر گرفتن پاداش حتی از جانب خدا نیستم ولی توقع دیدن بدی هم ندارم.

    راستش میخواستم تو تاپیکی که زدم در مورد این موضوع بگم ولی دیدم به موضوع تاپیک ربطی نداره وارد بحثش نشدم .ایجاد تاپیک جدید هم منطقی نبود .
    این فرصت رو مناسب دیدم تا یکم از مشکلات خودم بگم.

    این مشکل رو منم از بچگی داشتم و الان هم دارم .


    از 6 سالگی که راهی مدرسه شدم همزمان با پدرم سر کار میرفتم (شغلش آزاده).به خواست خودم نبود ولی اعتراضی هم نمیکردم .از همون اول خودم باعث شدم مسئولیتهای زیادی به گردنم بیافته .
    گرفتن نمره عالی تو درسها-کار در لابه لای ساعات مدرسه-خرید لوازم مورد نیاز خونه (نون و...) -کمک به مادرم تو کارهای خونه (تمیز کردن خونه-پختن غذا و...) -نگرفتن پول حتی برای خرید لوازم مورد نیاز مدرسه و...

    همگی از بچگی تبدیل به وظیفه و مسئولیت من شد .انتظارها رو از خودم بالا بردم.ولی خوب بچه بودم و نمیدونستم با این کار چه بلایی سر خودم میارم .

    تو بچگی چندین مشکل و بیماری برام به وجود اومد که نیاز به جراحی داشت . با اینکه درد میکشیدم اصلا ناله نمیکردم.حتی وقتی درد میکشیدم یه گوشه مینشستم تا کسی متوجه نشه.(وقتی به یکی از مردای همسایمون که یکی از مریضیای منو با شدت خیلی کمتر گرفت و 2 روز نتونست دووم بیاره و سریع عمل کرد نگاه میکنم به خودم میگم من چقدر قوی هستم که 15 ساله دارم با این مشکل کنار میام!)
    تو 9 سالگی تصادف کردم .طوری که هر کی دید فکر کرد مردم .ولی خودم بلند شدم و رفتم خونه(راننده رو هم که مردم گرفته بودنش راهی کردم رفت) .به کسی نگفتم تصادف کردم .ولی فهمیدن .و الان که به گذشته برمیگردم تعجب میکنم که چطور تونستم بدون اینکه بیمارستان یا حتی یه درمونگاه برم خوب شدم!
    و کم کم باورم شد که خوب شدن حتی بعد از یک تصادف وحشتناک وظیفمه!

    الان برای 3 نفر (2 خواهرم و زن داداشم) انتخاب واحد-دیدن نمره ها-پرینت انتخاب واحد و کارنامه و... رو انجام میدم .
    1 بار که یه مشکل برای خواهرم ایجاد شد کلی سرزنشم کرد (تازه مقصر هم من نبودم).
    7 بار برای وام ازدواج داداشم ثبت نام کردم .در عوض جوابمو با طعنه ها و حرفای تندش داد.
    همه کارهای اینترنتی اعضای خانواده-فامیل-دوستان و... با منه -حتی وظیفه خرید برگه A4 با منه و به خودشون زحمت نمیدن برگه بخرن.
    بابام میگه صبح تا شب میشینی ببینی فلان تیم فوتبال چند تا گل زده در حالی که هر روز یه کار ازم میخواد.

    اگر خوب نبودم و وقتی درد میکشیدم مثل بقیه بچه ها داد و هوار راه مینداختم الان نه مشکل جسمی داشتم نه مشکل روحی ناشی از اون رو .
    اگر به کار کردن و پول نگرفتنم اعتراض میکردم الان که به دوران کودکی فکر میکنم خاطرات عذاب آور یادم نمیومد.
    همین الان بابام به همه کمک مالی میکنه .ولی به من که بچگی و جوونیم رو پای کمک بهش سوزوندم هیچ کمکی نمیکنه .حتی برای عملهایی که وظیفش بود 15 سال پیش هزینه کنه و نکرده حاضر نیست بهم کمک کنه (میگه خودت پول داری)
    یا دختری که با رفتار و صحبتهاش باعث شد ناخواسته عاشقش بشم وبعد بی خبر گذاشت رفت .بعضی وقتا میگم کاش میتونستم بهش بگم چرا این بلا رو سرم اوردی؟ ولی میگم بذار مثل گذشته فکر کنه من ازش بدم میومده و بابت کارش عذاب وجدان نگیره.

    با خودم میگم ای کاش منم میتونستم بد باشم.


  4. 5 کاربر از پست مفید meshky تشکرکرده اند .

    meshky (چهارشنبه 19 بهمن 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.