به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 17 , از مجموع 17
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 26 فروردین 91 [ 13:47]
    تاریخ عضویت
    1390-11-06
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    825
    سطح
    15
    Points: 825, Level: 15
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    119

    تشکرشده 125 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته از خوب بودن

    وای مریم خانوم مثل اینکه حرف دل همه رو زدی آخه من هم همینطوریم
    راستش توی عروسی خواهر همسرم من هم همه کارها ر انجام دادم و هرچی که فکرشو بکنی از جهیزیه بگیر تا مهمونداری و حتی از لحاظ مالی هم خیلی ساپورتشون کردم که آخرشو ببین که شوهر خواهره جاروبرقی رو داد دستم و گفت تو از صبح تا حالا دستت رو گذاشتی تو جیبت و کاری نکردی پس تو باید جارو بکشی ولی خدارو شکر که مادر همسرم اومد به حمایتم و گفت که شما کجا بودید که اون همه کارهارو کرد ...

    عروسیه خواهر خودم رو بگو که که من و همسرم همه کارها رو کردیم و وقتی رفتیم سفره عقد رو آوردیم خواهرم اومد و گفت دستتون درد نکنه سفره رو دیگه شما آماده کنید که یهو همسرم ناراحت و شد و رفت توی خونه ولی خواهرم زود متوجه شد و گفت هرچند که همه کارها رو شما انجام دادید و رفت توی خونه و از دل همسرم در اوورود
    دوست خوب به نظرم شما یکمی ابراز ناراحتی بکنید تا قدر کارهاتون رو بدونند درسته که کمک کردن بهمه خوبه ولی قدر دانی اون خستگی رو از تن آدم میاره بیرون ولی هیچوقت بی احترامی نکن

  2. 5 کاربر از پست مفید hooosseini تشکرکرده اند .

    hooosseini (دوشنبه 17 بهمن 90)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 مرداد 91 [ 19:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-15
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    1,073
    سطح
    17
    Points: 1,073, Level: 17
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    217

    تشکرشده 219 در 79 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته از خوب بودن

    ممنونم

    مثل اینکه نمیتونم صبر کنم و من هم مشکل ایوب عزیزو پیدا کردم .

    این عروسی ها و عقد ها مثل اینکه قصه ها داره ولی خوبه ادم که از این منظرکه نگاه میکنه میگه خوب عروسو دوماد شاد باشن ما هم شادیم اتفاقا الان خواهرم که در مورد عقدش گفتم الان امد تو اتاقم گفت مریم بابا من 10 اسفند عروسیمه تو نشتی داری چی کار میکنی من هنوز لباسمو نگرفتم ساعتو نگاه کردی فردا باید بریم خونه منو بچینیم و جمله همیشگی تو چه خواهری هستی چقدر عوض شدی ولی من اصلا ناراحت نشدم و خندهام گرفت الان که دارم به مشگلم نگاه میکنم خنده ام گرفته انگار واقعا میشه به مشکلات خندیدا

  4. 4 کاربر از پست مفید مریم و بابا لنگ دراز تشکرکرده اند .

    مریم و بابا لنگ دراز (دوشنبه 17 بهمن 90)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 اردیبهشت 91 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1390-10-17
    نوشته ها
    84
    امتیاز
    1,079
    سطح
    17
    Points: 1,079, Level: 17
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    132

    تشکرشده 132 در 64 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته از خوب بودن

    آره، باید همینجوری باشه، میدونی الان خیلیا حسادت میکنن وبه خاطر همین حسادتشون سعی میکنن وضعو بغرنج نشون بدن تا به اصطلاح خودشون خوشی ما رو خراب کنن،من جدیدا به این نتیجه رسیدم ،حدود 2 هفته اس.ولی واقعیه،خیلی جالبه وقتی که بهم ریختی همین بعضیا میان تا به اصطلاح دل داریت بدن و به اصطلاح خودشونو خوب جلوه بدن.

    بخاطر همینه که میگن غم و شادی همسایه دیوار به دیوارن،میگن وقتی که شادی انقد بلند نخند که غمو بیدارش کنی.

  6. 4 کاربر از پست مفید mosaferan تشکرکرده اند .

    mosaferan (دوشنبه 17 بهمن 90)

  7. #14
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 01 تیر 97 [ 15:49]
    تاریخ عضویت
    1390-2-11
    نوشته ها
    1,002
    امتیاز
    17,617
    سطح
    84
    Points: 17,617, Level: 84
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 233
    Overall activity: 18.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    3,189

    تشکرشده 3,297 در 818 پست

    Rep Power
    116
    Array

    RE: خسته از خوب بودن

    دیدی مریم تنها تو نیستی که اطرافیان قدرشو نمی دونن؟
    منم می دونستم تو دوست نداری جز دسته سوءاستفاده گرها باشی اگر غیر این بود تغییر رویه می دادی و دیگه نیازی به ایجاد این تاپیک نبود.
    اما اگه این موضوع خیلی ناراحت کنندست در مورد بعضی ها البته اگه میشه به جز پدر و مادر کمی از کمک هامون کم کنیم.بذاریم قدرمونو بدونن.ما خودمون دیگرانو بد عادت می کنیم
    .

    عزیزم این مشکلت نیست که کوچیک شده بلکه روح و فکر توست که بزرگ شده.به خاطر همین الان داری می خندی.همیشه شاد باشی

  8. 5 کاربر از پست مفید رایحه عشق تشکرکرده اند .

    رایحه عشق (دوشنبه 17 بهمن 90)

  9. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 03 اردیبهشت 91 [ 00:38]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    1,008
    سطح
    17
    Points: 1,008, Level: 17
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    52

    تشکرشده 52 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته از خوب بودن

    مریم خانم حقیقتا راهکاری برای این موضوع پیدا نکردم چون خودم هم دچارشم .
    گفتم یکم همدردی کنم بدونید تنها نیستید.
    پیشاپیش از اینکه طولانی شد معذرت میخوام .
    سعی کردم خیلی خلاصه بگم .


    نقل قول نوشته اصلی توسط مریم و بابا لنگ دراز

    من چه قدر غافلم انگار یادم رفته که این کارهارو برا رضای خدا انجام میدمو بس و برا همینه که لذت داره انجام دادن این کارا چون برا یه مزد واقعی و معنوی انجام میشه نه برا اینکه کسی بخواد جبران کنه.
    برخلاف شما من بیشتر به رضایت خودم و وجدانم توجه دارم تا خدا .و هرگز برای کارهام منتظر گرفتن پاداش حتی از جانب خدا نیستم ولی توقع دیدن بدی هم ندارم.

    راستش میخواستم تو تاپیکی که زدم در مورد این موضوع بگم ولی دیدم به موضوع تاپیک ربطی نداره وارد بحثش نشدم .ایجاد تاپیک جدید هم منطقی نبود .
    این فرصت رو مناسب دیدم تا یکم از مشکلات خودم بگم.

    این مشکل رو منم از بچگی داشتم و الان هم دارم .


    از 6 سالگی که راهی مدرسه شدم همزمان با پدرم سر کار میرفتم (شغلش آزاده).به خواست خودم نبود ولی اعتراضی هم نمیکردم .از همون اول خودم باعث شدم مسئولیتهای زیادی به گردنم بیافته .
    گرفتن نمره عالی تو درسها-کار در لابه لای ساعات مدرسه-خرید لوازم مورد نیاز خونه (نون و...) -کمک به مادرم تو کارهای خونه (تمیز کردن خونه-پختن غذا و...) -نگرفتن پول حتی برای خرید لوازم مورد نیاز مدرسه و...

    همگی از بچگی تبدیل به وظیفه و مسئولیت من شد .انتظارها رو از خودم بالا بردم.ولی خوب بچه بودم و نمیدونستم با این کار چه بلایی سر خودم میارم .

    تو بچگی چندین مشکل و بیماری برام به وجود اومد که نیاز به جراحی داشت . با اینکه درد میکشیدم اصلا ناله نمیکردم.حتی وقتی درد میکشیدم یه گوشه مینشستم تا کسی متوجه نشه.(وقتی به یکی از مردای همسایمون که یکی از مریضیای منو با شدت خیلی کمتر گرفت و 2 روز نتونست دووم بیاره و سریع عمل کرد نگاه میکنم به خودم میگم من چقدر قوی هستم که 15 ساله دارم با این مشکل کنار میام!)
    تو 9 سالگی تصادف کردم .طوری که هر کی دید فکر کرد مردم .ولی خودم بلند شدم و رفتم خونه(راننده رو هم که مردم گرفته بودنش راهی کردم رفت) .به کسی نگفتم تصادف کردم .ولی فهمیدن .و الان که به گذشته برمیگردم تعجب میکنم که چطور تونستم بدون اینکه بیمارستان یا حتی یه درمونگاه برم خوب شدم!
    و کم کم باورم شد که خوب شدن حتی بعد از یک تصادف وحشتناک وظیفمه!

    الان برای 3 نفر (2 خواهرم و زن داداشم) انتخاب واحد-دیدن نمره ها-پرینت انتخاب واحد و کارنامه و... رو انجام میدم .
    1 بار که یه مشکل برای خواهرم ایجاد شد کلی سرزنشم کرد (تازه مقصر هم من نبودم).
    7 بار برای وام ازدواج داداشم ثبت نام کردم .در عوض جوابمو با طعنه ها و حرفای تندش داد.
    همه کارهای اینترنتی اعضای خانواده-فامیل-دوستان و... با منه -حتی وظیفه خرید برگه A4 با منه و به خودشون زحمت نمیدن برگه بخرن.
    بابام میگه صبح تا شب میشینی ببینی فلان تیم فوتبال چند تا گل زده در حالی که هر روز یه کار ازم میخواد.

    اگر خوب نبودم و وقتی درد میکشیدم مثل بقیه بچه ها داد و هوار راه مینداختم الان نه مشکل جسمی داشتم نه مشکل روحی ناشی از اون رو .
    اگر به کار کردن و پول نگرفتنم اعتراض میکردم الان که به دوران کودکی فکر میکنم خاطرات عذاب آور یادم نمیومد.
    همین الان بابام به همه کمک مالی میکنه .ولی به من که بچگی و جوونیم رو پای کمک بهش سوزوندم هیچ کمکی نمیکنه .حتی برای عملهایی که وظیفش بود 15 سال پیش هزینه کنه و نکرده حاضر نیست بهم کمک کنه (میگه خودت پول داری)
    یا دختری که با رفتار و صحبتهاش باعث شد ناخواسته عاشقش بشم وبعد بی خبر گذاشت رفت .بعضی وقتا میگم کاش میتونستم بهش بگم چرا این بلا رو سرم اوردی؟ ولی میگم بذار مثل گذشته فکر کنه من ازش بدم میومده و بابت کارش عذاب وجدان نگیره.

    با خودم میگم ای کاش منم میتونستم بد باشم.


  10. 5 کاربر از پست مفید meshky تشکرکرده اند .

    meshky (چهارشنبه 19 بهمن 90)

  11. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 اردیبهشت 91 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1390-10-17
    نوشته ها
    84
    امتیاز
    1,079
    سطح
    17
    Points: 1,079, Level: 17
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    132

    تشکرشده 132 در 64 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته از خوب بودن

    اهههههههههههه!بابا تو دیگه کی هستی!!!!

  12. 2 کاربر از پست مفید mosaferan تشکرکرده اند .

    mosaferan (سه شنبه 18 بهمن 90)

  13. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 مرداد 91 [ 19:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-15
    نوشته ها
    88
    امتیاز
    1,073
    سطح
    17
    Points: 1,073, Level: 17
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    217

    تشکرشده 219 در 79 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته از خوب بودن

    meshky عزیز ممنونم
    خواهش میکنم من باید از شما تشکر کنم که برا من وقت گذاشتید متنمو خوندید .

    متنتونو خوندم از اول تا اخر همه اش منو خوشحال کرد تا اخرش که یهو نمیدونم چی بگم واقعا شما از من خوب ترید من جلو شما کم اوردم بهتون تبریک میگم به خاطر خوب بودنتون و مطمئن باشید لیاقتتان خیلی بیشتر از این حرفاست ،من مطمئنم زندگی خوبی خواهید داشت و همسر و پدر خوبی خواهید شد خودتونو خیلی تحویل بگیرید اخه مثل شما کم پیدا میشه خوشبخت باشید.
    جالب شدا دارم تو تاپیک خودمم همدردی میکنم
    داشتم فکر میکردم یه تاپیک دیگه باز کنم با این عنوان خسته شدم از بد بودن فکر کنم خوب باشه نه!
    چقدر خوبه که خوبید چون با افتخار اینو به زبون میاورید ولی وقتی بد بودید بازم.......


  14. 3 کاربر از پست مفید مریم و بابا لنگ دراز تشکرکرده اند .

    مریم و بابا لنگ دراز (سه شنبه 18 بهمن 90)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.