سلام صبح بخیر، مرسی نازنین جان، هستی جان. من از اون پرسیدم ولی جواب درستی نمیده یه وقت میگه مگه ما برای پدر و مادرامون چیکارکردیم که بچه بخواد برای ما بکنه؟ یا میگه من حوصله شب نخوابی بچه رو ندارم. یا اینکه میگه تو اینجا کسی رو نداری که در بچه داری بهت کمک کنه، یه وقت میگه میترسم با وجود بچه تو فشارتو روی من بیشتر کنی و کنترلات روی من بیشتر بشه. ولی از طرفی میگه وقتی میبینم دوستام از من کوچیکترن و بچه دارن من ناراحت میشم. انگار خودش هم دودله. ولی من فکرمیکنم شاید منو دوست نداره و نمیخواد با من زندگی کنه که اینطوری میگه. خودم هم نمی دونم . ولی من خیلی تنها هستم دوست دارم یه بچه باشه که شاید باهاش سرگرم بشم و دیگه به شوهرم گیرهای الکی ندم. به نظر شما چیکارکنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)