ani عزیز بابت راهنمایی هاتون ازتون باز هم تشکر میکنم.
اول باید به یه نقص خودم اعتراف بکنم که من از اول با این ادبیات مشکل داشتم.اگه لطف کنین کمی مطالبتون و ساده و واضح و با مثال برام بنویسید بسیار خوشحالم میکنین.
میدونم الان میگین این دیگه کیه که دوسطر مطلبو نمیتونه درک و حلاجی کنه...

اما درمورد نامزدم باید بگم که شاید حق با شما باشه.ولی مطمعا باشین این درک و ملایمت متقابل هست.ایشون خیلی جاها پشتم بودن و حمایتم کردن.برا من توی زندگی احترام و حفظ ارزش ها و توجه و محبت از همه چیز با ارزشه.
و این و باور دارم که تازمانی که انسان خودشو نشناسه نمیتونه تغییر بکنه.
نامزد من هم ازون دسته ادمایی هست که فرصت شناختن خودشو نداشته.من تازگی ها سعی کردم این دید و ذهنیت و باهاش اشنا کنم.کتاب آیین زندگی دیکل کارنگی و برا شروع این کار بهش هدیه کردم و از همون مطالعه اول نتیجشو در طرز حرف زدن و مکالماتی که داشتیم دیدم.
متوجه شدم که نوع شناختی که ازش پیدا کردم درست هست .و خودش هم برا تغییر مشتاقه...
از طرفی هم ما اصل رابطمون بر مبنایه رفاقته.یعنی بیشتر از یه زن و شوهر همیشه سعی کردیم رابطه ی دوستی و باب رفاقتمون و حفظ کنیم و خدارو شکر که همیشه نتیجه مثبتشو دیدیم.در ارتباط بر قرار کردن و رفع مشکلاتمون بخاطر صمیمیت و راحتی که داریم زودتر به نتیجه رسیدیم.ولی نمیدونم از نظر شما کار و رفتارمون درست هست یا نه؟؟؟؟

بهر حال باز هم به توصیه هاتون توجه میکنم .حق با شماست.من هم گاهی این حس و دارم که بیشتر خودم و مسول میدونم و سعی میکنم خودم و سپر بکنم.ولی اگه تا بحال این وضع و خیلی راحت تحمل کردم مطمعا این متقابل بوده چون سو استفاده نشده و منو اذیت نکرده این وضع.
ولی بحر حال همه جا دوست دارم توازن بر قرار بشه تا بعدن یکی از کفه ها بر دیگری غلبه نکنه ...

برام بیشتر بنویسید .اگه سوالی هست بپرسین تا برام راه کاراهایه زیادی نشون بدین.
ممنونم ازتون