سلام ؛
مطلبت خواندم واجب دانستم برات توضیح بدم
من یه پسر 25 هستم کاملاً شبیه اتفاق تو برای منم افتاد ، طرف من هم خواست من ببوسه ولی من اجازه ندادم بماند که بعدش این اتفاق افتاد .
بریم سر اصل مطلب :
تو جلسه خواستگاری وقتی تو اتاق باهاش تنها بودم چون قبلاً حرفامون با هم زده بودیم ایشون هم مثل شما میخواست من ببوسه ، با یه حالت عجیب برگشت بهم گفت اجازه میدی ببوسمت من جا خوردم و نذاشتم اصلاً نمیتونست خودش کنترل کنه ، برای من خیلی عجیب بود از یک طرف اولین فکری که به ذهنم بعد از خواستگاری رسید وجود رابطه های گذشته بود که دیگه من به فکر فرو برد ( اینم بگم چون من یه چند موردی در گذشته رابطه داشتم و به قولی چون دیده بودم ) و از یه طرف دیگه هم میگفتم اون احساساتی شده ولی حس بد بیشتر به من غلبه داشت و ترس از عواقب آینده که نکنه نتونم و نتونه احساساتش کنترل کنه و همین باعث شد که من عقب نشینی کنم و بوجود آمدن شک به ایشون و از بین رفتن پرده ها از بینمون که هنوز هنوزه اون دست از سرم بر نمیداره ولی من دیگه نمیتونم .
باید به خواستگارت حق بدی و زیاد رو موضوع کلید نکن تا خودش بالا و پایین کنه اگه سوالی هم داشت بذار بپرسه و تو هم خیلی راحت جوابش بده چون تو داری میگی از روی احساسات بوده .
ما پسرها روی حجب و حیا کسی که برای ازدواج انتخاب میکنیم خیلی حساسیم .
نترس بذار خودش فکر کنه سبک و سنگین کنه اگه خواست برمیگرده ولی اگر برنگشت از من به تو نصیحت دیگه پیش نگیر . بقولی دنبال رفته نرو اگر بخواد برمیگرده








علاقه مندی ها (Bookmarks)