با سلام خدمت دوستان عزیز
بالاخره بعد از چنین روز که از همسرم هیچ خبری نشد تصمیم گرفتم که تصمیمم رو برای جمع کردن وسایلم عملی کنم.روزی که قرار بود برای این کاربرم با پدرم،وکیلم و نماینده ی قانونی به محل سکونتم رفتیم و اون هم بعد از یک ساعت با مادرش تشریفشون رو اوردن و من هنوز لزوم وجود یک مادر روستایی بی سواد رو با پسر33 سالش در همچین شرایطی درک نمی کنم.بگذریم که اون روز چه گذشت.چیزی که من رو ازار میده وجود کلی تناقض و دورویی هست که نمی تونم اینهارو در کنار هم بذارم و بفهمم همسرم واقعا چه تصمیمی برای زندگیش داره.فقط بیان این نکته ضروریه که من اونروز کلی باهاش حرف زدم و گفتم که فکر نکنه که همه چیز تموم شدست و هر وقت پاپیش بذاره من حاضرم برای تداوم زندگی باهاش به مذاکره بنشینم. و اما میخوام چندتا از تناقضاتی رو که اون روز دیدم اینجا بنویسم:
- همسرم به من گفت که من هرگز ازت جدا نمیشم در حالیکه مادرش با وکیلم راجع به طلاق توافقی صحبت کرده!
- همسرم کلی گربه کرد و ازم خواست که شب همدیگرو ببینیم اما بعد از اینکه از هم جدا شدیم هیچ خبری ازش نشد.حتی جواب اس ام اس فردای اونروز من رو هم نداد.
- همسرم خونه رو کاملا اماده کرده بود که من برم و وسایلمو جمع کنم و هرگز از جمع کردن وسایلم جلوگیری نکرد،در حالیکه ادعا میکنه همه چیز درست میشه و نمیخواد از من جدابشه.
- همسرم ادعا میکنه که تحت تاثیر هیچ کس نیست و به تنهایی تصمیم گیری میکنه پس چرا تو این شرایط با مادرش اومده بود و مادرش وسایل همسرم رو از وسایل من جدا میکرد.چطور می تونست اینقدر وقیح باشه.
لطفا به من کمک کنید تا یادبگیرم چطور راست و دروغ رو از هم تشخیص بدم و به هدف واقعی و ماهیت همسرم پی ببرم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)