پستتون رو الان خوندم براتون متاسفم ، راست میگید تا حدی رابطه هامون به هم شبیهه.

به نظر من ،اینها رو به حساب مصلحت خداوند بذارید که ما ازشون سردر نمیاریم، همیشه حکمتی تو کار خداوند هست، که شاید تو آینده بشه پی به این حکمت برد و شاید هم هرگز نتونیم. من فکر میکنم عوض اینکه از خداوند جواب بخوای رابطه تو با خدا بهتر کن، من خودم تو این مدت خیلی پیشرفت کردم! نماز اول وقت ، خیریه، ...
مطمئن باشید راهش رو پیدا میکنید ;)
به این فکر کنید که اگه بعد ازدواجت با این خانوم قضیه رو میفهمیدی چی میشد،یا اگه تو زندگیت خیانت میدیدی....باز هم از خدا ناراضی هستی!؟ (البته این حرفها به این معنی نیست که اگه ازدواج میکردی حتما به اینجا ختم میشد..آینده رو جز خدا هیچکس نمیدونه و هیچکس هم نمیتونه پیش بینی کنه...فقط خدا یه عقلی به ما داده که شرایط حال رو باهاش تجزیه تحلیل کنیم و بریم جلو.)
من خودم، همش دنبال این بودم که بدونم این آدم با این شرایط فعلی ، در آینده به من خیانت میکنه یا نه!
ولی فهمیدم که حتی خودشم نمیدونه! هر روز به من یه قولی میداد و فوقش تا چند ساعت آرومم میکرد، ولی من اون اعتمادی که باید داشته باشمو نداشتم، با اینکه این اواخر آروم تر شده بودم و مثلا دیگه خود به خود فکر خیانتش نمی افتاد تو سرم! یا دنبال کنترل نامحسوس نبودم! ولی فقط شنیدن اسم اون دختره اعصاب منو به هم میریخت و گریه میکردم
به خاطر رابطه ای که داشتم خیلی ناراحتم، اهل رابطه با پسرا نبودم ،سرم تو درسو زندگیم بود ولی به قول شما یه بار اومدم تو عمرم عاشق بشم و به اینجا ختم شد.