[/color]

نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان

اگر تجارب ما را قبول داری که با نمونه های بسیار موجه تر از این آقا و رفتارهای خیلی بهتر از این آقا و دخترهای مطمئن تر از شما نسبت به اونها ،ی گوئیم خانم عزیز شما داری بازی می خوری ، بازیچه ای و هرگز ایشون خواستگاری شما نخواهد آمد .
شاید شما درست میگید. اگر هم نیاد و منصرف بشه به خاطر کارهایی هست که در حقش کردم. شما نمیدونید اون تا چه اندازه ای دوستم داره. البته کم کم داره ازم متنفر میشه با واقعیتهایی که بهش گفتم. میدونم که ازم بدش میاد کم کم.

با این وجود راه درست اینه که شما تا زمانی که ایشون میخواد بیاد خواستگاری قطع رابطه کنی . اگر او واقعاً حرفش حرف باشه قطع رابطه او را دور نمی کنه بلکه وادارش می کنه از ترس از دست دادنت زودتر بیاد خواستگاری . بله درسته، منم قبول دارم که اگر شرایطش باشه و اون نیاد و عقب نشینی کنه و بخواد به نحوی دست به سرم کنه یعنیاینکه داره بازیم میده، ولی وقتی الان شرایط خواستگاری اومدن رو نداره چی؟ منخودم میدونم که الان نمیتونه بیاد خواستگاری. اصلا امکانش نیست. الان خونواده ش رو راضی کرده که با من ازدواج کنه. همه ی خانواده ش و دوستاش میدونن که میخواد با من ازدواج کنه.
اما اگر تهدید کرد که قطع رابطه یعنی دیگه تمام و نمیا دخواستگاری بدان که واقعاً شما را رنمیخواد ، بلکه شما براش تفریحی و خوش گذشتن مثل هدف خیلی از پسرهای دیگر از این روابط .
آخه اون اصلا با من خوشگذرونی نکرده که. برای خوشگذرونی خیی خیلی دخترهای بیشتری بودند. آدم مگه میتونه فقط به قصد خوشگذرونی 6 سال با یک نفر باشه و کلی سختی هم بکشه؟ هر شب از سر درد و به خاط فشارهای عصبی بره زیر سرم ؟ چند بار بیمارستان بستره بشه ؟ اینا خوشگذرونیه ؟


اینکه شما گذشته خوبی نداشتی نباید شما را به ذلت بکشونه که مورد تحقیر قرار بگیری . مگر اون از خدایی که شما را خلق کرده بالاتر هست ؟
اون به خاطر خطاهای گذشته ام منو سرزنش نمیکنه، بلکه دلش از کارایی که با خودش بودم و انجامدادم شکسته. خودش هم میگخ گذشه هر کاریکردی به من ربطی نداره. مهم کارایی بوده که با من بودی و انجام دادی.
خدا این همه دعوت به توبه و وعده ها در برابرش داده و این همه توابین را ناز می کنه و وعده میده . و اینهمه توصیه شده اقرار گناه پیش غیر خدا نکنید . کی به شما اجازه داده ریز به ریز خطاهایت را برای یک بنده خدا که هنوز رسمی هم وارد نشده و معلوم نیست اصلاً ازدواج باهاش صورت بگیره را بیان کنی . خدا بهت اجازه داده ؟ همون خدایی که بیشتر از هرکسی به گردنت حق داره ، خدایی که به تو وجود بخشیده و همه هستی و هرچه داری از اوست ، او اینو ازت خواسته ؟ می دونی این همه ذلت تو در برابر یکی از بنده هاش چقدر خدا را ناراضی می کنه .
بله درسته خدا نمیخواد بده اش اقرار به گناه کنه پیش کسی. ولی مگه همین خدا نگفته دروغ نگید؟ صداقت داشته باشید؟ من اشتباهم این بود که از اول باهاش صادق نبودم و یکدفعه خواستم صادق باشم که کار به اینجا رسید . اگر از اول صادق میبودم الان اینطوری نمیشد.

و بعدش این پدر و مادرته که این همه به گردنت حق دارند یا ایشون . مادرت را اگر فقط 9 ماهی که رنج حمل تو را کشیده بخواهی در نظر بگیری نمیتونی هیچ وقت پاسخگویش باشی حتی اگر همه زمانها خدمتش را بکنی . چه برسه به بقیه دوران رشدت و خماتش ، همینطور زحمات پدرت . آیا اینها به این روابطت راضی بودن ، به رابطه ات با این پسر و این حال و احوالت در مقابل او و این توهین شنیدنهایت راضی هستند . خوششون میامود دخترشون اینجور گذشته ای که میگی داشته باشه . چطور نسسبت به خدایت و پدر ومادرت که بیشترین حق را به گردنشون داری احساس تعهد نکردی و نمی کنی . ولی به این آقایی که این همه توهین و .... احساس تعهد کرده و حق می دونی که باهات چنین رفتاری کنه .

باور کنید من نسبت به اونا هم احساس تعهد میکنم. نسبت به همه احساس تعهد میکنم جز خودم . من از خودم متنفرم که تا این حد حقیر و بی شخصیت شدم . حالم از خودم به هم میخوره که اینطوری باهام رفتار میشه. ولی باید چه کنم ؟ جدایی راه حله ؟ من دیگه نمیتونم و نمیخوام که با کس دیگه ای ازدواج کنم . اگر ازش جدا بشم همه چیز درست میشه ؟

کاش حرففهایم را خوب می خوندی و اینهمه توجیحات خود تحقیرگرانه نکنی . به این توجه کردی که توشیه به ترک این روابط و غیره تئوری نیست و .....


چرا همینجوری و بدون سند قضاوت می کنی خانمی . برو باز هم تاپیکهای متعدد در این تالار رو بخون که ما چطور به بعضی پسرها گفته ایم تا وقتی خواستگاری دختر نرفته و ...... حق نداری از او انتظار تعهد داشته باشی و .... اگر خودش رابطه ای برقرار کرده حق نیست که خرده به رابطه قبلی دختر بگیره و ...... اگر دختری را اینجوری نمی پسنده رابطه اش را قطع کنه . نه اینکه او را نگه داره به عنوان دوست و باهاش ازدواج نکنه


حیف که بدون خوندن و نمونه ها را دیدن فقط می خواهی حرف خودت را به کرسی بنشونی . اونم چه حرفی . که من حقمه ذلیل بشم حقمه این پسر هر توهینی بکنه و .... چرا چون گذشته فلان داشتم و .... خوب داشتی که داشتی مهم اینه که دیگه اونجور روابط را نمی خواهی داشته باشی . این آقا هم اینا براش مهمه و نمیخواد ازدواج بکنه باش مشا نکنه .
فرشته مهربان عزیزم من منظورم این بود که کمی هم موضوع رو از دید اون نگاه کنید نه از دید من. به خدااااااااااا من نمیخوام حرفم رو به کرسی بنشونم. من یقین دارم که حرفهای شما کاملا درسته و بهترین روش برای یک رابطه هست. ولی زندگی من اینقدرپیچیده شده که با جدایی هم درست نمیشه. میترسم بگم این راه حلش نیست و شما دیگه به من کمک نکنید

در هر حال حرف ما با شما الآن اینه که :

رابطه را با ایشون قطع کن ، محکم و با اراده . و دیگر هم گرد این روابط نگرد و در پی بازسازی روحی و شخصیتی خودت باش که در این جهت ما می توانیم کمکت کنیم .


اگر اینرا نمی پذیری و قصدت اینه که رابطه ات را باوی ادامه داده با اینکه اعلام کرده نمیخواهد باهات ازدواج کند و فقط میخواهد دوست پسرت باشه و حرف کارشناس و غیر کارشناس که میگند این رابطه درست نیست و قطعش کن مهم نیست ، اعلام کن تا دوستان جهت و مسیر شما را بدانند .

بنا براین در پست بعدی صراحتاً اعلام کن :

میخواهی چه کار کنی ؟ میخوام با توجه به شرایط خودم و در نظر گرفتن شرایط اون و کارهایی که در حقش کردم، با توجه به تمام این 6 سال و اینکه میخوام یا با اون ازدواج کنم و یا اگر نشد ازدواج نکنم، دیگه ازدواج نکنم یک تصمیم اساسی بگیرم. تصمیمم اینه که اگر هم این رابطه قطع شد با هیچکس که دوست نمیشم هیچ، ازدواج هم نکنم. میخوام دیگه تنها باشم بدون این هیاهو . میخوام کارهای عقب افتاده م رو انجام بدم. تصمیم من اینه. من همه ی این حرفا رو بهش گفتم تا قبل از ازدواج بتونه تصمیم بگیره.
از ادامه تاپیک هم روشن و واضح چه هدف و خواسته ای داری ؟


[color=#4B0082] هدفم از ادامه ی تاپیک اینه که یک راه حل عملی پیش روم گذاشته بشه . شرایط زندگی آدما با هم خیلی فرق میکنه. این رو هم بگم که میدونم شما راهکاری برای دوستی ندارید، من هم هدفم دوستی نیست، میخوام ازدواج کنم. هدفم ازدواج هست پس خواهش میکنم کمکم کنید.