از همهتون به خاطر راهنمایی هاتون متشکرم .
ویدا جان چطور می تونم با این مرکز ارتباط داشته باشم ؟از این انجمن سایت یا شماره تلفنی داری؟
ولی با دل خودم چه کار کنم ؟با دلی که دیگه تمایلی به دیدار آن نداره و تنهایی رو به کلکل با آن ترجیح می ده؟
از اوایل زندگیمون متوجه شدم که توانای ها و درک و شعور من از آن خیلی بیشتره در اندازه ای که برای هر کارش از من راهکار می خواد و اگه کاری رو بهش بسپارم باید همپاش بر کارش نظارت کنم و بگم اینطوری درست نیست باید اینطوری انجام بدی وگرنه باید منتظر یک خرابکاری باشم عین یک بچه کوچک که باید دستش و بگیری و راه رفتن و بهش یاد بدی. باور کنید که من کار برادرم . که 5 سال از آن کوچکتره بیشتر قبول دارم و از برادر و پدرم بیشتر کمک می گیرم و بهشون تکیه می کنم تا به آن.هیچ نکته مثبتی درونش نمی بینم جز یه ذره اخلاق خوبش (که آن هم به موقش تبدیل به سگ می شه)که بخوام خودم را پاسوزش کنم.باید واسش هم پدر باشم هم مادر و هم همسر آخه این مرد به لطف داشتن پدر و مادر ...... فقط قد کشیده و اصلا چیزی از زندگی کردن یاد نگرفته.همیشه به شوخی بهش میگم خوشبحال زنی که بعد از من وارد زندگیت میشه چون تا جایی که در توانم بود بهت زندگی کردن و یاد دادم .خسته شدم تازه اینقدر پرو است که با این وضعش حرف از بچه دار شدن هم میزنه ،من که از همین جا بریدم چه برسه به اینکه همزمان 2 تا بچه رو بزرگ کنم.
دلم یه مرد کامل و پخته و سالم می خواد.یعنی فکر می کنید نمیتونم همچین مردی رو پیدا کنم و منم از زندگی و جوانیم در کنار آن لذت ببرم؟بودن با این روبا را بیشتر از بودن در کنار شوهرم دوست دارم
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)