ممنون اقا حامد
خوندمشون به نظر شما بیشتر درگیر مسائل پدر و مادرتان بودین وحالا که فکرشو می کنم می بینم من اون موقع که پدر ومادرم جدا شدن خیلی بچه بودم معنی جدایی رو نمی دونستم ولی برادرم دقیقا حس و حال شما رو داشت می تونم بگم خود برادرمی
من بعد جداییشون فقط گاهی بهونه می گرفتم که کم کم برام عادی شد ولی همین که به سنی رسیدم که خوب و بد رو تشخیص می دادم اندوه و غم وترس از تنهایی خیلی اذیتم کرد
که البته با توکل به خدای بزرگم تونستم از اون همه درد و غم رهایی پیدا کنم
می دونید وقتی مسئولیتها رو دوش یک نفر می افته دیگه اون یه نفر نمی تونه وظیفه اصلیش رو هم بخوبی ایفا کنه و شاید اصلا یادش بره.... چه برسه دوتا نقش رو به عهده بگیره
ولی من همیشه از زندگیم راضی بودم وخدا رو شاکر
بهترینها رو برای شما و امثال خودم ارزو می کنم
![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)