با یک مثال که برای خودم بارها اتفاق افتاده برات می گم :نوشته اصلی توسط sanazi_o
من و شوهرم توی مترو باهم بودیم ساعت 7 صبح. صندلی روبه رویی هم یک مرد و زن جوان نشسته بودند. خانم چادری و جوان و آرایش کرده و تمیز بود. ( طوریکه که من از آرایشش خوشم اومد . با توجه به چادرش یک آرایش بسیار کم و ملیح که باعث زیباییش شده بود ) و اما مرد! نامرتب و زشت! و ایشون 45 دقیقه ای که توی مترو بودیم چشم منو درآورد انقدر منو نگاه کرد! من که خودمو زده بودم به کوچه علی چپ و هی با شوهرم حرف می زدم ولی انگار ایشون شوهر منو هویج می دید!!!! واما قیافه من. خسته و خواب آلود و بدون حتی یک قطره آرایش. روسریمو هم خیلی شلخته دور سرم پیچیده بودم و خیلی کم موهام معلوم بود!!!!
این نمونه یک مرد چشم چرونه! زن خودش بغلش نشته به اون ترگل ورگلی ولی چشم منه شلخته رو داشت در میاورد!!!
و اما بارها بازم پیش اومده تو مترو بودم و سنگینی نگاهی رو حس کردم. وقتی به اون مرد نگاه کردم سرشو انداخته پایین و دیگه این سمتی برنگشته.
این مثالی از یک مرد چشم چران و معمولی بود!








علاقه مندی ها (Bookmarks)