سلام فرشته جان
من خیلی کوچیک تر از اونی هستم که بخوام شمارو راهنمایی کنم اما من فقط نظرمو میدم
ببین عزیزم در رابطه با اینکه میگی جلوی تو چطور باهم برخورد میکنن به نظر من هم اینکه اصلا به روی خودت نیاری خیلی خوبه
من دقیقا توی این موقعیت قرار گرفتم
اونم سر سفره
تو موقعیتی بودم که نمیتونستم محل رو ترک کنم
تنها کاری که کردم یه جوری رفتار کردم که اصلا من این حرفایی که زده میشه رو نمیشنوم
مثلا ذل زدم به تلوزیون و خودم و مشغول دیدن تلوزیون نشون دادم و اصلا به روی خودم نیاوردم
توهم سعی کن این طور باشی توی ان شرایط اگه میتونی حتما از اونجا برو بیرون مثلا از توی اون اتاق برو تو آشپز خونه و خودت و مشغول کن
اصلا اصلا هم به روی شوهرت نیار
در مورد فامیل هم اصلا بهشون فکر نکن
اونا دیگه یه جورایی کنار اومدن از طرف دیگه هم فکر کردی اگه شوهرت دیگه این رفتارو انجام نداد اونا دیگه هیچ حرفی نمیزنن
از قدیم گفتن در دروازه رو میشه fست اما در دهن مرد مو نمیشه بست
در ثانی مگه ما برای مردم زندگی میکنیم حرفشون برات مهم نباشه مطمین باش اونا هم خیلی از این مشکلات توی زندگیشون دارن فقط نمیزارن کسی بفهمه
عزیزم در مورد بچه دار شدن هم به نظر من یه کم صبر کن فعلا بچه دار نشید بهتره
مسلما روی بچت تاثیر منفی میزاره
عزیزم خیلی مواظب باش تو میگی همسرت با تو خیلی رابطه ی خوبی داره
من خیلی خیلی ناراحت شدم وقتی که گفتی اون شب احساس میکردی داره آروم گریه میکنه
گلم شوهرت این طور که معلومه تمام زندگیشو امیدش تویی در واقع تو یه جور سایه آرامشی براش
نذار احساس کنه که تو هم اونو درک نمیکنی سعی کن همیشه و همیشه تحت هر شرایطی پشت شوهرت باشی توی شرایط روحی تکیه گاهش باشی پشتشو خالی نکن
امیدوارم بتونی اونطور که دوست داری با مشکلت برخورد کنی
برات آرزوی موفقیت میکنم












علاقه مندی ها (Bookmarks)