دوستای گلم سلام
امروز با همسرم رفتیم بیرون و ایشون کلی رفتار از خودش نشون داد که منو حسابی تو شک و تردید انداخت. ضمن اینکه تاکید میکنم من در جواب حرفاش هیچ حرفی نزدم و فقط ابراز محبت کردم جز در جاهایی که واستون مینویسم:
- همسرم فرمودند که از این روند دیگه خسته شدند و از اینکه بعد از دو سال ازدواج تازه الان باید نامزد بازی کنه و سر خونه زندگیش نباشه حسابی خسته است و دیگه دو سه روز دیگه بیشتر نمیتونه بیاد و منو ببینه.
- ایشون به شدت تهدید میکنن که تمکین دادن منم بهش گفتم اخ جون پس من برمیگردم اونم گفت نه دیگه اونوقت من نمیخوام که برگردی من نمیخوام که به زور برگردی
- همسرم ضمن اینکه منو به شدت تحت فشار قرار داده و میگه اگه منو دوست داری برگرد فرمودند که هر چه زودتر بهش اعلام کنم که میخوام برگردم یا نه چون ایشون میخوان پول رهن خونه رو جای دیگه ای در بازار سرمایه گذاری کنند.(وقتی من رفتم جهیزیمو جمع کنم ایشون راضی بودند چون این من بودم که داشتم هزینه ی اسباب کشی رو متقبل میشدم و ایشون فشار زیادی روشون بود به لحاظ مالی میخواست هرچه زودتر خونه رو تحویل بده چون صاحبخونه اجاره خونه رو دو برابر کرده بود و قرارداد هم به سر رسیده بود)
- همسرم سخت درگیره مسائل حاشیه ایه و خاله زنکه و این منو بسیار ازار میده که درحالیکه زندگیمون داره از هم میپاشه هنوز داره مسائل خاله زنکی مطرح میکنه و تو از خونواده و فامیل من تو دلش تخم کینه میپاشه.مثلا شمال که بودیم داییم زنگ زد و منو دعوت کرد خونشون من فهمیدم که شوهرم ناراحت شد اما سعی کرد چیزی نگه اما امروز بهم گفت اره من خیلی شاکیم وقتی که ما سرخونه زندگیمون بودیم داییت زنگ نمیزد دعوتمون کنه حالا راه به راه به تو زنگ میزنه. در حالیکه اصلا همچین چیزی نیست. جالب اینجاست که منم خیلی رفتارای ناشایست درش میبینم اما هیچ چی به روش نمیارم.مثلا چند تا فامیل دختر جلف و سبک داره که من ازشون متنفرم و تا قبل از رفتن من ازشون هیچ خبری نبود اما حالا که من پیش همسرم نیستم همشون دورشن و جوکای زشت و بی ادبی واسش می فرستن و دائم بهش زنگ میزنن تازه هر موقع موبایلش زنگ میزنه تا از تو جیبش در میاره موبایلشو میگیره سمت صورتش تا من نفهمم کیه و بعضی تماساش رو هم ریجکت میکنه.(جالب اینجاست که به محض اینکه موبایلش زنگ میزنه من حواسمو با چیز دیگه ای پرت میکنم تا فکر نکنه که حواسم به موبایل اونه)اما من هیچ کدوم از اینها رو به روش نیاوردم ولی اون مسئله ی به این سادگی رو میاد عنوان میکنه.
- در حالیکه شدیدا التماس میکرد و ادعا میکرد که هر کاری واسه ی ادامه ی زندگیش حاضره بکنه من ازش خواهش کردم یک تعهد محضری به خاطر دست به زنش بده اما ایشون فرمودند که هرگز این کارو نمیکنن. (در حالیکه قبلا میگفت هر چیزی به غیر از حق طلاق رو امضا میکنه)
- من بهش پیشنهاد داده بودم که درحالیکه روند دادگاه رو متوقف میکنیم چند ماه و یا حتی یک سال بریم زندگی کنیم اما اون به من گفت که هرگز اینکارو نمیکنه و ادعا میکنه که اینطوری فشار روشه و نمیتونه زندگی کنه و بعد هم بیان کرد که بالاخره ما بعد از اینکه تو اومدی سرخونه زندگیت میخوایم بریم خونه ی مامانم اینا دیگه تو اصلا چطور روت میشه در حالیکه خونه ی پدر منو توقیف کردی پاتو بذاری تو خونشون .(همسر من یک خونه به نامشه که ادعا میکنه مال پدرشه و من اونو برای مهریم توقیف کردم)
خلاصه دوستای عزیز حق دارم بترسم و عقب نشینی کنم یا نه.اونقدر از ادامه ی زندگی با همچین فردی نگرانم که تصمیم گرفتم فردا سب برگردم شهرستان پیش پدر مادرم.
انگار که همسرم نمیفهمه چه اتفاقی داره واسه زندگیش میفته، اسیر مسائل حاشیه ایه. دوستان عزیز این تقبل نکردن مسئولیت از طرف همسرم حسابی منو آزار میده و امید ادامه ی این رابطه رو ازم میگیره.
ضمنا من به ایشون گفتک که خیلی دوست دارم خوشبختیشو ببینم خود من هم خیلی سعی میکنم که خوشبختش کنم اما ظاهرا یه سری مسائل نمیذاره و خوشحال میشم اونو در کنار کس دیگه ای خوشبخت ببینم(این حرفارو با خلوص نیت و درحالیکه اشک میریختم گفتم) اما بعد از گفتن این حرف تها مطلبی که ذهن همسرم رو مشغول کرد این بود که یعنی تو بعد از من می خوای ازدواج کنی.(همسرم بارها فرمودند که اگر من ازش جدا شم و دست منو تو دست کس دیگه ای ببینه میکشه منوبرای همین وقتی من بهش میگم که دوست دارم در کنار کسی باشی که خوشبختت کنه سریع این فکر ذهنشو مشغول میکنه که مبادا من میخوام از ایشون جدا بشم و برم با کس دیگه ای ازدواج کنم)








علاقه مندی ها (Bookmarks)