مریم 123 عزیز سلام
من نه تنها تمام نوشته های شما رو دقیقا میخونم بلکه دفترچه ای تهیه کردم که نکاتی رو که شما دوستی مهربونم بهم میگید رو داخل اون مینویسم تا همیشه یادم بمونه.
مریم عزیزم من راه حلی رو که برای جلوگیری از برخورد فیزیکی گفتی رو کاملا قبول دارم اما میدونی اصرارم برای دادن تعهد از طرف همسرم چیه؟ همسرم یک نگاه کاسب گونه به زندگی داره و فکر میکنه اگر تعهد نده برندست از طرفی خونوادش دائما تو گوشش میخونن که زیر بار هیچ چیز نره و الا مجبوره که تا آخر عمر کجدار مریض رفتار کنه. من به دنبال راه حلی میگردم که همسرم به من ثابت کنه که من و زندگیمون واسش از همه چیز مهمتره و همین طور از خونوادش.الان هم با اینکه ادعا میکنه که خونوادم نمیدونن تو تهرانی ولی من احساس میکنم شدیدا دروغ میگه و خونوادش بهش گفتن که این اومده که بمونه تو هم زیر باره هیچ تعهدی نرو(البته الان حتما باید به سفارش فرشته ی مهربون گوش بدم و یک ایست به افکار منفیم بدم) من اگر با این همه دلخوری دوباره باهاش برم زیر یک سقف نتیجه ی خوبی نمیدم.شاید هم هنوز تکلیفم با خودم روشن نیست.
مثل اینکه تو تاپیک های من دست به زن همسرم و مشکلات مالیش خیلی خیلی برجسته شده اما همسرم خصوصیات غیرقابل تحمل دیگه ای هم داره که من امیدوارم اگه برگردم سر خونه زندگیم به کمک شما دوستان بتونم اونا رو تحمل کنم مثلا ایشون عجیب ریزبینن و به همه چیز و همه جا کار دارن به خاطز همین خصوصیتشون ما یک لحظه آرامش نداریم و دائما بهونه گیری میکنه و کلی مشکلات دیگه که برمیگرده به خونوادش که البته امیدوارم اونها رو هم به کمک شما دوستان بتونم حل کنم.
مریم عزیزم من خیلی حرفهای شما رو قبول دارم اما حرف هاتون بر پایه ی همون ریسکیه که خودت هم بهش اشاره کردی و چون ترس از این دارم که مبادا برگردم و کم بیارم ، تصمیم گرفتم به راهکار فرشته ی مهربون عمل کنم تا هم تکلیفم تو این مدت با خودم روشن بشه و هم بتونم دلمو ارومتر کنم و از افکار منفی هم دوری کنم احساس میکنم این خیلی منطقی تره. ولی خواهش میکنم منو از راهنماییهات بی نصیب نذار.
ضمنا از تو مریم عزیز، فرشته ی مهربون و بال های صداقت عزیز و دوستان دیگه ی تالار هم خیلی ممنونم که باعث شدین من یک هفته ای رو با همسرم باشم و این جرات رو به من دادین. و اگر هم دقت کنید دیگه تو نوشته هام ننوشتم که با همسرم بحثم شد بلکه تونستم تو رفتارم کنترل داشته باشم و در همون یکی دو جلسه ی اول که همسرم رو دیدم این موضوع رو(بحث کردن و از جا در رفتن) دیگه تمومش کنم و من این رو مدیون شما دوستای گلم هستم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)