سلام مریم و بابا لنگ دراز عزیز.
بابت مطلبتون ممنونم که نظرتون رو گفتین .
اما باید نکته ایی رو به عرضتون برسونم که در تاپیک "شوقی برای ادامه کار و درس ندارم" من منظور شما رو از صحبت هاتون به این شکل برداشت نکردم که ازتون مجوزی برای دوستی بگیرم ، که در ادامه شما هم خودتونو سرزنش کنین که چرا منظورتون رو واضح تر بیان نکردین.
نه نگران نباشین من اونجا منظورتون رو کاملا فهمیدم. ازدواج و دسترسی به عشقی معقول اما به دور از انتظارات غیر عاقلانه (کسی که برای رفع خستگی و دور شدن از روزمرگی قصد ازدواج داشته باشه اشتباه بزرگی کرده که البته هر کسی باید شرایط ازدواج رو داشته باشه ، من اون مطلبی رو که میگه : "اگر شرایط زیر را دارین ازدواج نکنین" خوندم) منظوری بود که من از صحبت های شما گرفتم، فقط ازدواج بود نه دوستی که میدونم دوستی براساس روانشناسی ها 99% و سیاست های اصلی سایت 1% (جمعا 100 درصد ) با مخالفت اصلی همه روبروه. پس این حق رو به من بدین که بگم من در اون تاپیک دنبال کسب مجوز برای دوستی نبودم که شما خودتون رو نگران کردین........ این از این.
اما چه کنم ... همانطور که انسان وسوسه میشه وارد این رابطه پوچ شدم که در اون لحظه به این مسایل فکر نمی کردم...
ببینید مشکلات من از آبان ماه شروع شده و اوجش هم سه شنبه دو اسفند ساعت 23:38 دقیقه بود که به این حال و روزم خودم گریه کردم.
تقریبا سه ماه افسرگی داشتم .حقیقتش نمی دونستم چیکار کنم چن تایی پست توی همدردی نوشتم تا به نتیجه ایی برسم ولی هر کدومشون رو به موضوعی اختصاص دادم که برای هر کدوم یه سری جواب هایی به من داده شده که نتیجه بخش نبوده.
اما این تاپیک با توجه به شرایط خاصی که داره ، نتایج بهتری رو دارم ازش کسب می کنم .
این تاپیک حداقل خوبی که داشته اینه که منو داره از موضوع جزئی مثل "دوست دختر" به مسائل کلی تر زندگی میرسونه.
تاپیک هایی رو هم که "فرشته مهربان" معرفی کردن تا قسمت پنجم چگونه به آرامش نزديکتر شويم خوندم.
مسلما "فرشته مهربان" که اینا رو معرفی کردن ، جمع آوری این همه تاپیک و مناسب شناختنشون برای حال و روز من وقت زیادی از ایشون برای من و امثال من برده و از ایشون هم بابت لطفشون ممنون هستم اما یه چیزی ار از تاپیک های ایشون فهمیدم اینه که " معلم درسشو داده آیا من تکالیفم رو انجام میدم یا نه ؟" یعنی اون چیزی رو که کارشناس در مورد من فهمیدن رو بهم گفتن ، منم باید بهش عمل کنم دیگه تا بتونم نتیجه خوبی از بحث داشته باشم .
اگه نهار یا شام روی میز باشه ، اگه حداقل کار جویدن غذا رو انجام ندیم که از گشنگی میمیریم... پس من به خودم فهموندم که تا اینا رو نخونم ( اونم دو بار ) نمی تونم نتیجه مناسبی از تاپیک بگیرم .
مسلما هیچ وقتی برای خوشبختی بهتر از الان نیست ، من نمی خوام در حالی که در لاک تنهایی خودم فرو رفتم شاهد پیشرفت دنیا و اطرافیانم باشم. دلم میخواد منم وارد این مسابقه بشم.
.
.
گذشته از این صحبت ها مریم و بابا لنگ دراز عزیز بابت نظرات سازنده ات ممنونم.
البته من همیشه و هر روز تاپیک رو زیر نظر دارم ، اما سعی می کنم تا تغییری در درونم رخ نداده مطلب ندم تا زمانیکه اینها رو حداقل دو بار بخونم....








علاقه مندی ها (Bookmarks)