آنی جان، همدردی و فرشته مهربان. ازتون خواهش میکنم یه بار دیگه در حقم لطف کنید و بهم بگید چیکار کنم؟ همسرم داشت باهام حرف میزد که یه قطره اشک از گوشه چشمش پایین چکید، گفت توی زندگیش تنها چیزی که دیده رنج بوده و رنج. گفت نمیخواد تنها امیدش رو (که من هستم) رو هم از دست بده. خواهش کرد که تنهاش نذارم. تمنا کرد که بهش اعتماد کنم. قول داد که از هیچی برام کم نذاره فقط به این شرط که حرف گذشته ها رو پیش نکشم و بهش بی اعتماد نباشم. چیزی که دستگیرم شد اینه که از درون خیلی داغونه و یکی رو میخواد که به شدت قبولش کنه و کنارش بمونه. هنوز برای مشاوره حضوری باهاش حرف نزدم ولی یه حرفایی هست که خیلی نگرانم کرده :
1-مشاور خیلی مجربی بهم گفت که شش دانگ حواست رو جمع کن اگه این آقا واقعا اختلال شخصیت داشته باشه میتونه یه بازیگر حرفه ای هم باشه و ممکنه به خاطر راضی کردن تو داره نقش بازی میکنه.
2-پدر و مادرم وهمه اونایی که در این مدت در جریان رفتارای همسرم قرار داشتن به شدت نگران ساختگی بودن این تغییر یک دفعه ای هستن و میگن چطور ممکنه آدمی با اون طرز رفتار تبدیل به چنین فرشته ای شده باشه و من رو محکوم به سادگی میکنن.
3-توی این یه هفته تبدیل به آدمی شده که من فکر میکردم فقط چنین آدمی تو آسمونا هست نه روی زمین خیلی بهم میرسه و هوام رو داره
4- من گفتم که یک ریال از مهریه م رو نمیخوام و حاضرم مفتی مفتی طلاق بگیرم که قبول نکرد(پس شاید هدفش از این تغییر رفتار به خاطر مهریه نیست)
5- درسته اون تغییر رفتار داده و اشتباهاتش رو قبول کرده و من هم واقعا دوستش دارم ولی میترسم از درگیر شدن احساسم و اینکه چند سال بعد و بعد از عروسی خودم رو نفرین کنم که من خیلی چیزارو توی نامزدیم ندید گرفتم.
6- مطمئنم که مادرش هیچوقت تغییر نمیکنه و مدام حرف میزنه فقط چشم امیدم به همسرمه که بهش گوش نده.
راهنماییم کنید خواهش میکنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)