سلام دوستان
نامزدم یه ایمیل بلند بالا برام زده .. می دونم بهش خیلی فشار اومده که ایمیل بزنه ...
گفته که همیشه می ترسیدم که عوض بشی ولی حالا عملا این اتفاق افتاده . نوشته چقدر سخته باور اینکه دیگه دوستم نداشته باشی ... نوشته من بیشتر برای خاطر تو اینکارو کردم تا خودم ... تو زنجیر شده بودی به من بودی در حالیکه من خودم اواره بودم ... تو زندگیتو بر مبنای من می ساختی در حالیکه من رو هوا بودم و این واقعا برای من دردناک بود ...
میگه من این ملیسا رو دوست ندارم ! میگه ملیسا دلیل جداییمون من نیستم شرایطمونه ! اینو بفهم . میگه ما یکسال از هم دور بودیم ... معلوم نبود که تا کی مجبور باشیم تو این شرایط بمونیم. ایندت برام خیلی مهمه نمی خوام خراب کنم همه چیزو .....نوشته حکایت من و تو مثل اون پدریه که داره می ره جنگ و بچش بهش اویزونه که منم ببر . پدره هم مجبوره که بچه شو با اینکه خیلی دوستش داره بزنه ... منم می دونم تو بی من آیندت روشنه ... از اینکه موفق خواهی بود خوشحالترم تا اینکه ببینم در کنار من آیندت خراب بشه .... آخرشم نوشته که دوستت دارم ، امیدوارم بفهمی فقط برای خیر و صلاحت اینکار کردم .
من اما نمی دونم چه حسی دارم بهش ... اون حس کور گذشته رو ندارم و این چیزا نمی تونه کمکی کنه به دوباره خر شدنم ... سنگ شدم واقعا ... خودمم می گم می تونم خیلی موقعیت های بهتری داشته باشم و ازدواج بهتری ... خلاصه یه جورایی خوشحالم که چشمام باز شده به روی حقیقت ...
بنظرتون خیلی دل سنگم ؟ اخه انتظار داره چیکار کنم براش ؟ برم التماس که تورو خدا برگرد ؟ حتی نظر منو هم نپرسید که اینده ی بهتر رو بدون اون می خوام یا نه ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)