ترانه جان بهت تبریک میگم
نمیخواستام چیزی بنویسم،چون زیاد نمیتونم درست مشاوره بدم.
ولی انگار یه حسی همش بهم میگفت برا مامانم بنویس که منو نابود نکنه.
عزیزم،یه موجود بی گناه در وجودت هست که هیچ جوری نمیتونه از خودش دفاع کنه،از تیغ جراحی نمیتونی فرار کنه،انگار یکیو بگیرن بزور سرشو بزنن. چجور دلت میاد آخه!
منم شوهرم تا ۶ ماهگی همش میگفت بچهرو بنداز،من بچه نمیخوام.ولی من محکم گفتم نه،بچه تو جسم مانعه و در امانه!
حالا که بچه دنیا اومده ،اینقدر که خودش نگرانه مریض نشه،گریه نکنه هیچ کس نگران نیست. حالا من اصلا عذاب وجدان ندارم چون من نخواستم سقطش کنم. محکم وایسادم گفتم اگر هم جدا بشم بچهمو خودم بزرگ میکنم،چون بالاخره ما تصمیم گرفت بودیم که بیاد،حالا نامردیه که وسطش بگم حالا که اومده پس میندازمش!
تو مادرشی پس حفظش کن، دلیل نمیشه تقی به طوقی خورد بگی اگه میگی بندازش میرم میندازمش.
ایشالا از این فکر شیطانی بیای بیرون








علاقه مندی ها (Bookmarks)