نوشته اصلی توسط گلنوش67
ممنونم گلنوش جان همه لینکهارو که معرفی کرده بودی خوندم خیلی خوب بود واقعا مفید بود
مرسی از راهنمایی تون
فرانک جان الان از سر کار رسیدم حرفات آرومم کرد ممنونم
راستی با نامزدم همکلاس بودم ترم آخر باهم ازدواج کردیم یهم میگفت اونقدر دوست دارم که نمی خوام غیر از من یا کسی به عنوان خواستگارت حرف بزنی اولین و آخرین خواستگارت باید من باشم من احمقم فک میکردم دوسم داره
بعد اینکه درسم تموم شد نذاشت برم سر کار
خیلی داغونم کرد همش اذیتم میکرد ولی با این حال هر روز قربون صدقه ام می رفت میزد و بعدش معذرت می خواست و گریه می کرد
الانم بعد 2سال تازه احساس میکنم با این اوصاف هنورم دوسش دارم نمی دونم چم شده









علاقه مندی ها (Bookmarks)