از همه عزیزان بابت هم فکری متشکرم ... حقیقتش من داشتم از این مسئله می گذشتم اما ناراحتی ها و حرف های مادرم من رو خیلی بیشتر حساس کرده و اینکه میترسم که همسرم همیشه بخاطر پدرش من رو نبینه یادمه اوایل عقدمون هر چی ازش میخواستم میگفت اگه پدرم بفهمه .. مثلا ازش خواستم بابت جشن نامزدیمون بریم آتلیه منظورم آتلیه گرون نبود هر جایی فقط جایی که عکسامون بمونه اما میگفت جواب بابامو چی بدم از اونموقع این اخلاقش زیاد پر رنگ نبود اما سر این مسئله خونه بازم بخاطر پدرشه که داره لجبازی میکنه والا میگه من حاضرم همه خونه ام رو بنامت کنم اما بعدا....(اما من همشو نمیخوام) البته احتمالش زیاده که منم بخاطر حرف های مادرم حساس شده باشم ... همسر من کشاورزه و حتی دیپلمش رو نگرفته و من لیسانسه این موضوع مشکلی رو بین ما ایجاد نکرده و من واقعا دوستش دارم و میگم مطمئنم بهترین یار زندگیمو انتخاب کردم اما حقیقتش مادرم از اول با ازدواجم مشکل داشت .. خیلی با همسرم بد برخورد میکنه اصلا بهش احترام نمیذاره البته این برخورد رو کم و بیش با بقیه هم داشته اما با همسر من خیلی شدید تره و همسر منم خیلی حساسه و حتی چندین بار به خاطر مادرم با هم مشاجره داشتیم ، من اوایل بهش حق نمیدادم اما این اواخر ازش میخوام بخاطر من حرمت نگه داره ... مادرم میگه شوهرم خیلی خانواده ای و پدریه ....من قبول نمیکردم حتی برخوردم در برابر مامانم تهاجمی شده کافیه اسم شوهرم رو بد بیاره اونجاست که من غوغا کنم و مادرم بدتر تمام این دوران عقد برام پر از گریه بوده چون خیلی بده که دو تا از عزیزترین کسات با هم اینطوری مشکل داشته باشن...حالام در مورد این قضیه فشار مادرم خیلی روم هست و منم که خودم این موضوع خیلی برام اهمیت داشته و داره فکر میکنم حرف مادرم درسته و شوهرم واقعا حرف حرف پدرشهو من آخرین نفرم که اون میبینه ....شاید مشکل من اساسا مادرم باشه اما هرکاری کردم مادرم تغییر نکرده شاید اگه این اتفاق بیفته مادرم قبول کنه که اشتباه میکنه
![]()







و من آخرین نفرم که اون میبینه ....شاید مشکل من اساسا مادرم باشه اما هرکاری کردم مادرم تغییر نکرده شاید اگه این اتفاق بیفته مادرم قبول کنه که اشتباه میکنه

علاقه مندی ها (Bookmarks)