سلام. خوب من با این موافق نیستم که هی خودت رو تغییر بدی تا شاید بالاخره نامزدت بهت اعتماد کرد. شاید هم نکرد؟شاید هم یه روزی بهت گفت دیگه حق نداری بری خونه ی پدر و مادرت یا حق نداری بری بیرون یا...
حالا این که گفتم منفی ترین جنبه ی قضیه بود. این احتمال رو ندیده نگیر که تو با ندانم کاری هات و حرف ها و رفتارهای کاملاً بی منظور اما ناآگاهانه به بدبینی اون دامن زدی و تشدیدش کردی.اصلاً هم فکر نکن که غیرقابل حله.فقط باز هم میگم که نیاز به مشاوره تخصصی و حضوری داری و حتماً هم اول خودت برو.
درسته که میگن بعد از ازدواج اعتماد زوجین به هم بیشتر میشه اما شما دوسال نامزد بودین و ایشون هنوز حرفهای بسیار نامربوطی به شما می زنن.پس به نظر من تا این مشکل حل نشده اصلاً نرین خونه خودتون.با قدرت و اراده دنبال حل مشکلت باش و ناامید هم نشو.
چند تا سوال؟
- تا حالا(از همون اولین روزهای رابطتون) شده به نامزدت بگی امروز که رفتم بیرون یکی مزاحمم شد یا یکی بهم متلک انداخت؟
- اوایل رابطتون احتمالاً نمی گفتی من کلی خواستگار داشتم و فلانی من رو واسه واسه پسرش می خواست و ..
-رفتار خانوادت با همسرت چه جوریه؟نسبت به داماد دیگه خانوادتون چه طوره؟ من احساس می کنم همسر شما یه جورایی مشکل کمبود توجه دارن. رابطه ی عاطفی شما با ایشون چه طوره؟بهشون ابراز احساسات می کنین؟ازشون تعریف میکنین؟
-آیا خانوادت از مشکلاتت خبر دارن؟خانواده همسرت چطور؟همسرت حساسیت های مشابهی روی خواهرهاش داره؟از نظر مذهبی خانواده ی شما و همسرت چه جورین؟
این که میخوان شما به حرف هاشون گوش بدین خیلی عجیب نیست،اغلب مردها این انتظار رو دارن حالا بعضی ها میگن و بعضی ها کنترلش می کنن.فکر کنم اختیار همسر شما تا حد زیادی دست کودک درونشون هست و نمی تونن نیازهاشون رو به شکل درستی مطالبه کنن.
یه چیز دیگه:تا حالا امتحان کردی وقتی یه چیزی میگه و شما باهاش مخالفی،از همون اول بگی:"با این که من به این دلیل با این کار مخالفم اما عزیزم بخاطر احترام به نظر شما اونجوری که تو میخوای عمل میکنیم" و هیچ بحثی نکنی؟ البته نه در مواردی مثل این مورد کلاس که برات مشکل ایحاد میکنه یا پوشش،چیزهای ساده تر،مثل این که شام رو فلان جا بخوریم...چون احساس کردم که شما هم بحث بی مورد زیاد میکنی و اون رو میندازی رو دور لجبازی.
امیدوارم کارشناسان تالار هم به تاپیکت سر بزنن.موفق باشی![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)