سبکتکین جون درست میگی،اما رفتار مامان من با عروساشم همین طوریه،مثلا همین چند روز پیش فهمید که خانوم داداشم بارداره، اومددنبال من باهم رفتیم خرید،یه عروسک خیلی ناز با یه ربع سکه واسش خرید، منم تزئینش کردم و با هم بردیم واسه خانوم داداشم. به خدا یه لحظه هم خودمو مقایسه نکردم چون ازش این توقعو ندارم،اما توقع یه رفتار خوب و رفت و آمد تو مهمونی ها هم زیاده!؟اینوهم نباید توقع داشته باشم؟!

آنی عزیزم چشم،به خدا تمام تلاشمو میکنم که به قول آقای sciکانالمو عوض کنم،به خودم استپ میدم اما بی فایدس.توروخدا باور کنید که افکارم دست خودم نیست.

الان به من جواب مسئلمو دادین که بی خیال باشم و حساسیت به خرج ندم،باشه قبول اما میشه راهشم بهم نشون بدین.

شوهرم در مورد رفتار من با خونوادش خیلی موشکافانس،کمترین رفتارها رو مد نظر داره و سرش باهام دعواهای اساسی راه میندازه و چند صد برابرشو تلافی میکنه.اما به من که میرسه میگه تو بدبینی،
نه مامانم اصلا منظوری نداشت.
نه خواهرم خیلی هم بهت احترام گذاشت،پررو نشو
واسه مامان من تعیین تکلیف نکن

اینا درحالیه که من عزیزترینهای زندگیم پدر و مادرمن،حتی دنیا و زندگیمو بعد از اونا نمیخوام،همیشه آرزوم بوده ما سه نفر با هم بمیریم

آنی جون تو رو خدا بهم یاد بده،چند روزیه بدون دلیل خاصی خیلی به هم ریختم.شاید از زمانی که موضوع کارت دعوت عروسی داداشم پیش اومد.

راستی عزیزم در مورد دعوت کردنشون،اینکه کی کارتو بهشون بده و چی بگه،در مورد عید دیدنی(چون پارسال ازشون خواهش کردم اما بازهم نرفتند) و در مورد حرف زدن من با مادرشوهرمم میشه کمکم کنید.مرسی

خوش به حالت مریم جون.اگه شوهرم منو میفهمید یه ذره این موضوع واسم مهم نبود.خوش به حالت،قدر شوهرتو بدون.