به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 خرداد 91 [ 11:50]
    تاریخ عضویت
    1390-12-12
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    856
    سطح
    15
    Points: 856, Level: 15
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 13 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ترس از آینده

    سلام غربیه
    مشکل اصلیت چیه؟
    من حرفات رو خوندم ولی متوجه نشدم مشکلت کجاست ؟
    اینکه درگیر درس و کار هستی و نمی تونی وقتی برای تفریح خودت بزاری؟
    درسته؟
    خوب اینکه مشکلی نیست این حرفات رو به پدرت بگوفتا حالا گفتی؟
    ســلام...
    دقیقا که نمیدونم مشکلم چیه...ولی اره دیگه همینا.
    نه نگفتم و نمیشه گفت.چرا نمیشه اش هم نمیدونم.
    ===============================
    سلام آقای غریبه!!

    حالا چرا غریبه؟؟
    سلام....چون فروم های دیگه هم عضو هستم نمیخواستم با اسم خودم باشم اسم دیگه ایی به ذهنم نرسید .
    ===
    روی صحبتات هم دارم فکر میکنم چند باری خوندم..بازم دارم میخونمشون...نمیدونم چی باید جواب بدم شاید فعلا نمیدونم.
    راستش من به تازگی تغییرات بزرگی روی شخصیت و رفتار و طرز فکر و در کل..روی خودم انجام دادم مدتی خوب بود ..یعنی خیلی خوب بود اما دوباره دارم برمیگردم به همون دوران.یه آدم بی هدف و بی دلیل برای زندگی.
    ====
    از جفتتون هم ممنونم بابت اینکه سر زدین

  2. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 خرداد 91 [ 11:50]
    تاریخ عضویت
    1390-12-12
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    856
    سطح
    15
    Points: 856, Level: 15
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 13 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ترس از آینده

    سلام...
    وقتی اینجا سر میزنم بیشتر دلم میگره...احساس میکنم برای کسی مهم نیست..البته احساس که چه عرض کنم مطمئنم....از هفته پیش تا الان کسی نه حرفی نه کامنتی ..هیچی....
    حالا کاری به این حرفا ندارم....راستش من خواب آروم هم ندارم..مثلا ساعت 12 میخوابم تا 7 ..7ونیم....اما صبح که بیدار میشم خسته ام..انگار یه ربعه خوابیدم....خوابم نمیاد ها اما خستگی تو بدنمه......از صبح تا غروب با اینو اون سروکله بزن..شبا هم که میخوابم خواب کارهای روزمره رو میبینم....آشفته .....قاطی پاتی...درهم ....

  3. کاربر روبرو از پست مفید gharibe.90 تشکرکرده است .

    gharibe.90 (یکشنبه 27 فروردین 91)

  4. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 شهریور 94 [ 14:10]
    تاریخ عضویت
    1390-6-12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,076
    امتیاز
    13,834
    سطح
    76
    Points: 13,834, Level: 76
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,166

    تشکرشده 6,121 در 1,114 پست

    Rep Power
    124
    Array

    RE: ترس از آینده

    چرا با پدرت صحبت نمی کنی؟یکبار امتحان کن،همین ناراحتی هات رو باهاش در میون بزار
    راستش چرا مهم نیست برای همه مهمه
    ولی وقتی دم احساس کنه می تونه کمکی کنه چیزی می نویسه
    ولی چون شما مشکلت رو خودت هم دقیقا نمی دونی راهنمایی کردن سخت می شه ...
    برای خواب نارامت باید تاپیک دیگه ای باز کنی....البته جستجو کن شاید مطالب خوبی در این زمینه پیدا کنی
    من فکر می کنم به دلیل درگیری زیاد کاری، شما یکمی افسرده شدی...شایدعلت ناراحتی هات همین افسردگی باشه .خودت حس نمی کنی؟

  5. کاربر روبرو از پست مفید نازنین آریایی تشکرکرده است .

    نازنین آریایی (جمعه 26 اسفند 90)

  6. #14
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array

    RE: ترس از آینده

    سلام دوست عزیز

    من فکر میکنم شما به انگیزه بیشتر از هرچیز دیگه ای نیاز داری
    من برداشتم از صحبتهای شما اینه که شما تلاش و زحمت خودت رو با هدف نمیبینی

    باید برای خودت انگیزه ایجاد کنی
    مثلا پول جمع کردن برای خرید خونه...یا برای خرید ماشین.خیلی به درد اینده ات میخوره

    یک نکته دیگه که من فهمیدم احساس میکنم چون مشکلی نداری داری دنبال ایجاد مشکل برای خودت میگردی
    زندگی برات یکنواخت شده و داره یک مسیر خوب و عادی رو پیش میره

    اما چون تنوعی نداره شما رو کمی خسته کرده

    شما چیزهایی داری که دیگران شاید در خواب هم نداشته باشند!

    همین حمایت پدر برای فرستادن به خارج
    میدونی چقدر جوون الان دارن حسرت اینو میخورن؟

    داشتن شغل مناسب و درامد خوب
    واقعا الان مردم با مدرکهای بالا بیکار هستن و دارن خودشونو به در و ریوار میکوبن تا یه شغل معمولی پیدا کنن

    منم خودم بعضی وقتا مثل شما میشم
    زمانایی که همه چیم خوبه..با همسرم دعوا نکردم...خونه ارومه...غذایی که پختم خوب بوده...صبحش گردش بودم...خلاصه هر کاری رو که باید انجام میدادم دادم
    اما نمیدونم چرا دنبال بهانه میگردم !!

    یکمی که میشینم به داشته ها فکر میکنم...کلی اروم میشم و حالم خوب میشه

    نمیدونم چقدر اهل نمازی ولی اینجور مواقع دو رکعت نماز بخون
    خیلی خیلی سبکت میکنه

    موفق باشی
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  7. 2 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    maryam123 (جمعه 26 اسفند 90)

  8. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 خرداد 91 [ 11:50]
    تاریخ عضویت
    1390-12-12
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    856
    سطح
    15
    Points: 856, Level: 15
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 13 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ترس از آینده

    ســلام...
    بعد از مدتی منم اومدم البته صحبت های دوستان رو همرو خونده بودم...نمیدونم چی شد که دوباره اومدم شاید به خاطر اینه که باز دلم گرفته شاید هم بخاطر شبه...بعد از چندین ساعت کار و مشغله و روزمره گی..همچین که شب میشه و همه میرن بخوابن تازه خودت رو میبینی....میبینی که تو تاریکی دراز کشیدی...فه همه چی فکر میکنی و به هیچی فکر نمیکنی..میبینی باید چند ساعت دیگه بیدار بشی و همین قصه امروز تکرار بشه...

    توی این مدت کمی بهتر بودم..عالی نبودم ولی خوب خداروشکر ..حداقل نزدیک خط تعادل بودم...توی عید چند روزی استراحت کردم...چنتایی فیلم دیدم و هیچ کدوم از کارهای دانشگاه هم انجام ندادم..کلی هم کار دارم.......

    ولی بازم همون حرفای قبله..چی بگم............................................ .......
    ==========================
    چرا با پدرت صحبت نمی کنی؟یکبار امتحان کن،همین ناراحتی هات رو باهاش در میون بزار
    نه نمیشه...چی بگم...من 22ساله حرفی نزدم....مطمئنا 22 سال که هیچی220 سال دیگه هم حرفی نخواهم زد...حرفی ندارم.
    من فکر می کنم به دلیل درگیری زیاد کاری، شما یکمی افسرده شدی...شایدعلت ناراحتی هات همین افسردگی باشه .خودت حس نمی کنی؟
    راسش من قبلا اینطوری نبودم...یعنی انقدر خوب...الان خیلی خوب شده ام..منظورم اخلاق و رفتار و خیلی چیزامه...هرکسی از دور میدید منو میگفت این افسرده هم رد کرده...اما من از بچگی همین شکلی بودم.....از کلمه افسرده هم خیلی بدم میاد..اصلا خود کلمش افسردگی میاره..
    =======================
    من فکر میکنم شما به انگیزه بیشتر از هرچیز دیگه ای نیاز داری
    من برداشتم از صحبتهای شما اینه که شما تلاش و زحمت خودت رو با هدف نمیبینی

    باید برای خودت انگیزه ایجاد کنی
    مثلا پول جمع کردن برای خرید خونه...یا برای خرید ماشین.خیلی به درد اینده ات میخوره
    برای اون دوستمونم گفتم ...من خیلی عوض ضدم..تازه شدم این...قبلا خودم رو نمیدونم چطوری باید توضیح بدم...یه آدم مُرده به تمام معنا...خیلی به هدف و انگیزه و این چیزا فکر کردم و دنبالش رفتم خیلی هم نتیجه داشته اصلا بیشتر تغییرات من بخاطر همونا بوده...الان روشن نمیدونم هدف ام چیه اما میدونم توی مسیراش ام.



    یک نکته دیگه که من فهمیدم احساس میکنم چون مشکلی نداری داری دنبال ایجاد مشکل برای خودت میگردی



    منم خودم بعضی وقتا مثل شما میشم
    زمانایی که همه چیم خوبه..با همسرم دعوا نکردم...خونه ارومه...غذایی که پختم خوب بوده...صبحش گردش بودم...خلاصه هر کاری رو که باید انجام میدادم دادم
    اما نمیدونم چرا دنبال بهانه میگردم !!
    نه نه اصلا اینطوری نیست..متوجه هستم شما چی میگی..به نه اصلا این شکل نیست..


    نمیدونم چقدر اهل نمازی ولی اینجور مواقع دو رکعت نماز بخون
    خیلی خیلی سبکت میکنه
    از دوران قبل از بلوغ نماز میخوندم..فکر میکنم 12 اینا بود..اما نمیدونم چرا میخوندم...و میدونمم نمیتونم نخونم..عادت نشده برام...اگه نخونم عذاب وجدان میگیرم...ولی تاحالا نشده بگم نماز خوندم سبک شدم.


    موفق باشی
    سلامت باشی ..همچنین.

  9. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 خرداد 91 [ 11:50]
    تاریخ عضویت
    1390-12-12
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    856
    سطح
    15
    Points: 856, Level: 15
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 13 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ترس از آینده

    دیدید گفتم برای کسی مهم نیست ....
    همونطور که من اینجا نمیتونم به کسی کمک کنم دقیقا برعکس هم هست.......

  10. #17
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 24 خرداد 00 [ 00:30]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    71,961
    سطح
    100
    Points: 71,961, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ترس از آینده

    نقل قول نوشته اصلی توسط gharibe.90
    درسته تنبلی خودمم کنارش هست بخوام میشه. .اما نمیشه
    خودت جواب خودت رو دادی
    دوست عزیز این طبیعیه که گاهی اوقات از یکنواختی و یا مدام فعالیت داشتن آدم خسته بشه، اگر بخوای مدام با این سرعت پیش بری میبینی که کم میاری، شما به خواستها و علایق خودت اهمیت نمیدی،کلا" فکرت رو درگیر مسائلی کردی که بهش اشاره کردی،

    از خودم برات مثال میارم، مشغله و فعالیت من اینقدر زیاد هست، که حتی فرصت یک مهمانی رفتن رو ندارم، با این وجود با تمام خستگی نسبت به علایق و خواسته های خودم بی تفاوت نیستم، در عین خستگی و نیاز به استراحت داشتن سراغ کار و فعالیت مورد علاقه ام هم میرم، چون ازش لذت میبرم و میدونم اگر سراغش نرم، دچار بی انگیزه شدن نسبت به زندگی میشم،
    اوضاع زندگیت و آینده ای که در پیش داری خوبه، فقط ذهنت مرتب نیست، این همه
    آشفتگی نیاز به مرتب کردن داره، سر فرصت تمام کارها و فعالیت هات رو برای خودت بنویس،و در گوشه دیگه علایقت رو
    در این میان شک نکن وقت آزاد خواهی داشت، از لحاظ ظاهر و نوع پوشش بیشتر به خودت برس، جوانی را حس کن، تا بتوانی ازش لذت ببری، دکور اتاقت رو عوض کن، و همه چیز های که میدونی و میتونی تغییر بدی ، رو تغییر بده،
    شب گذشته حدود ساعت 9 شب بود داشتم برمیگشتم خونه، در حالی که از ساعت 7 صبح بیدار شده بودم، در مسیر برگشتن حتی پاهام توان راه رفتن رو نداشتن، داشت بارون میبارید، در حین راه رفتن بدون چتر زیر بارون چشمم رو بستم و قطره های بارونی که به صورتم میخورد رو حس میکردم، و چه لذت وصف ناپذیری، باور کن خستگی از تنم در رفت و تا ساعت 2 بامداد بیدار بودم و به کارهای ناتمامم رسیدگی کردم ،در حالی که باید فرداش هم زود بیدار میشدم و باز شروع کار و فعالیت
    خواستم از خودم برات بگم تا بدونی تنها نیستی، اگر بخوای بهش میرسی

  11. 3 کاربر از پست مفید keyvan تشکرکرده اند .

    keyvan (شنبه 26 فروردین 91)

  12. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 خرداد 91 [ 11:50]
    تاریخ عضویت
    1390-12-12
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    856
    سطح
    15
    Points: 856, Level: 15
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 13 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ترس از آینده

    ســلام..
    ممنون بابت توجه ات..

    آشفتگی نیاز به مرتب کردن داره، سر فرصت تمام کارها و فعالیت هات رو برای خودت بنویس،و در گوشه دیگه علایقت رو
    در این میان شک نکن وقت آزاد خواهی داشت،
    اره میدونم که وقت خالی دارم....مثلا حدود ساعت 6 دیگه از کار فارغ میشم ..تا ساعت 12 شب هزارتا کار میشه کرد اما بجای انجام کارها همش فکر کارها رو میکنم..دونه دونه سراغشون نمیرم ..همشون رو باهم توی ذهنم میارم بعد میبینم هیچکدومم انجام ندادم....نمیدونم چرا...

    از لحاظ ظاهر و نوع پوشش بیشتر به خودت برس، جوانی را حس کن، تا بتوانی ازش لذت ببری،
    کلا آدم بی عرضه ایی(orze) هستم....خیلی شل ام توی این زمینه. اصلا به خودم نمیرسم...کلا از خرید کردن هم متنفر ام..لباسامم خودم تاحالا نخریدم غیر از شلوار که مجبورم خودم باشم...یه مثال برات بزنم....بگم 4 ماه یه اسپری میخواستم 1000 بار هم از جلوی لوازم بهداشتی رد شدم....اما چند روز پیش که یکی از دوستان چیزی میخواست بخاطر اون رفتم داروخانه..بعد برای خودمم اسپری خریدم....این مثال کوچیکش بود توی خیلی از مسایل اصلا خودم برای خودم مهم نیستم......هیچی برام اهمیت نداره....اگه کسی همرام باشه تمام تصمیم گیری ها به عهده اون هست من فقط سعی میکنم به بهترین نحو انجامش بدم...یا مثلا اگه با کسی بخوام برم بیرون غذا بخورم اون باید برنامه ریزی کنه کی بریم..کجا بریم..چی بخوریم.....نه این که من بلد نباشم....چون برام فرقی نمیکنه میزارم به عهده اون شخص..میگه مثلا رستوران بریم یا فست فود میگم هرچی تو الان میل داری مثلا میگه فست فود ..بعد میپرسه پیتزا میخوری یا ساندویچ میگم هرچی برای خودم گرفی برای منم بگیر.....اینطوری....

    دکور اتاقت رو عوض کن، و همه چیز های که میدونی و میتونی تغییر بدی ، رو تغییر بده،
    خیلی وقته تو فکرش ام اما متاسفانه نمیشه بخاطر موقعیت وسایل و چیزای دیگه....

    شب گذشته حدود ساعت 9 شب بود داشتم برمیگشتم خونه، در حالی که از ساعت 7 صبح بیدار شده بودم، در مسیر برگشتن حتی پاهام توان راه رفتن رو نداشتن، داشت بارون میبارید، در حین راه رفتن بدون چتر زیر بارون چشمم رو بستم و قطره های بارونی که به صورتم میخورد رو حس میکردم، و چه لذت وصف ناپذیری، باور کن خستگی از تنم در رفت و تا ساعت 2 بامداد بیدار بودم و به کارهای ناتمامم رسیدگی کردم ،در حالی که باید فرداش هم زود بیدار میشدم و باز شروع کار و فعالیت

    خواستم از خودم برات بگم تا بدونی تنها نیستی، اگر بخوای بهش میرسی
    میدونم همرو به خدا..من انگشت کوچیکه خیلی ها هم نیستم....اما من بیشتر ترس ام فردامه با این اخلاقا و رفتارام ثبات ندارم..

  13. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 تیر 91 [ 19:31]
    تاریخ عضویت
    1391-1-25
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    712
    سطح
    14
    Points: 712, Level: 14
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    4

    تشکرشده 4 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ترس از آینده

    خوش به حالت

  14. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 خرداد 91 [ 11:50]
    تاریخ عضویت
    1390-12-12
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    856
    سطح
    15
    Points: 856, Level: 15
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    13

    تشکرشده 13 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ترس از آینده

    خوش به حالت
    سلام....خوش به حال چیم..؟ اگه دوست داشته باشی ..خوشحال میشم صحبت کنیم.


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.