نوشته اصلی توسط بهار66
خوب چطوری شایانا؟نوقع ندارم به رسم معمول و اجبار هنجارها بگی که خوبی.پس اصل حالت چطوره؟
نمیدونم بهار جان، نه درخشانم نه خراب،ولی خدارو شاکرم که حتی تو شرایط بد هم میتونم بخندم و همه چیرو به شوخی بگیرم،راستی سپاس که جویای حالمیمن هم امیدوارم حال شما و سایر دوستان همدردی حالشون خوب ِخوب باشه
دورادور پیگیر تاپیکت بودم.میخواستم ببینم به کجا میرسی؟
من به این نتیجه رسیدم که تمام مشکلات ادم از خودش ناشی میشه،این خودِ من،رو باید دقیقا بشناسمش،علاقه ی صرف داشتن که مهم نیست،اگه واقعا میخوام،باید مصمم نه مردد برم سمتش والا کسی منو هل نمیده،خودم باید بفکر خودم باشم و بعد از خدا کی بهتر از خودم برای خودم
دیدم دست به اه و نالت هم بد نیست..خوب ننه من غریبم بازی در میاری:).که ای وای چیکار کنم؟چطوری برم کلاس؟چطوری مستقل بشم؟
اخه مشکل و مصیبت بزرگتر از ایناراست میگی زیاد اه و ناله کردم ولی مرثیه سراییم به امید خدا دیگه تموم شد.
خوب عزیزم تشریف میبری اموزشگاه ثبت نام میکنی.بعد میری سر کلاس از نزدیک میبینی فضا چه جوریه؟با دو تاادمی که تو اینکارن اشنا میشی سوال میکنی و در نهایت تصمیم میگیری.
اگه دیدی خوبه پدرت رو هم با اون فضا اشنا میکنی
یادته گفتم خورد کردن هدف مال قبل از تصمیم گیریته...خوب تا حالا چیکار کردی؟یالله بگو..
ولی اخه من اینجوری با این سیستم نمیتونم(اینم اه و ناله است؟)من هنوز با خودم دارم کلنجار میرم و میخوام قبل هر اقدامی،کاملا مصمم و مطمئن بشم از خودم و بعد برم کلاس و...
روشم غلطه یعنی؟
میخوای مستقل شی باید بری سر کار..با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمیشه..شایانا جون اگه اینطوری پیش بری بازیگر که نخواهی شد هیچ به بقیه کاراتم نمیرسی خونوادتم اصلا مقصر نیستن.
نـــــــــگــــــــو،باشه سرکار حتما میرم،خونواده هم خب راست
میگی،من انقدر بچه هایی رو دیدم که هیچ حمایت نمیشدن از طرف خونواده هاشون ولی خیلی موفق بودن بخاطر اینکه فقط از خودشون توقع داشتن و بخودشون ایمان داشتن،منم باید تو اینمورد بخودم ایمان بیارم و انقدر فرافکنی نکنم.
در مورد نقش هم حالا شما فعلا پله اول رو برو بعد به فکر پله بیستم باش.انوقتم لازم نیست هر نقشی رو قبول کنی..وقتی واسه دلت کار میکنی اونی که به دلته رو قبول میکنی.
من بفکر پله بیستم نبودم که،داشتم یکی از سوالها رو جواب میدادم،توجه
مینمویی:)
شاید رفتی دنبال علاقت بعد با هنرای دیگه اشنا شدی جذب اونا شدی.خدا رو چه دیدی!







من هم امیدوارم حال شما و سایر دوستان همدردی حالشون خوب ِخوب باشه
راست میگی زیاد اه و ناله کردم ولی مرثیه سراییم به امید خدا دیگه تموم شد.

علاقه مندی ها (Bookmarks)