به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Threaded View

  1. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    215
    Array

    RE: مشکل با مادرم

    دوست عزیز به اینجا خوش اومدی

    اما پسر خوب به نظر شما بیش از حد حساسی و زیاد هم رو رفتار خونوادت زوم کردی..وقتی ما ازقبل با دید خاصی به یه موضوع نگا کنیم یه نتیجه مشخص میگیریم..تو ازبچگی این حس که مادرت بینتون تبعیض میذاره رو داشتی حالا اون هر کاری که بکنه تو خیال میکنی بینتون فرق گذاشته...

    یا مثلا من داداشم وقت و بی وقت بیرونه و هیشکی باهاش کاری نداره و وقتی بابام گیر میده که این کجاست مادرم با یه دروغی بابام دست به سر میکنه ولی سر من که میشه یه دروغی میگه یا حرفی نمیزنه که بابام تحریک شه و زنگ بزنه به من داد وبیداد کنه و یا وقتی بیام خونه بهم گیر بده
    خوب تو الان سنت با برادرات فرق داره در نظر مادرت جوونی باید بیشتر مراقبت باشه تا برادرات.چون فکر میکنه برادرات دیگه ازاب وگل در اومدن اما تو الان تو سن حساسی هستی.

    من خیلی موافق نیستم مامانت داره تلافی میکنه درسته شاید روشش درست نباشه اما قطعا نیتش تلافی نیست.

    اما بیشتر از این حرصش در میاد که من بهش حرفی نمی زنم و بخاطر همین بارها شده که کشو های منو گشته
    کشوهای تو رو ازروی حرص نمیگرده..نگرانه..با خودش میگه این پسره که هیچی به من نمیگه خدا میدونه داره چیکار میکنه واسه همین بیشتر بهت گیر میده.میخواد سر در بیاره چیکار میکنی.

    ضمنا وقتی خودت تصمیم گرفتی با مادرت صحبت نکنی حتما هزینش رو هم باید پرداخت کنی..ببین منم یکی دوبار بعضی مسائل رو به مادرم گفتم اما اون سوءاستفاده کرد تصمیم گرفتم دیگه چیزی بهش نگم..خوب هزینش رو هم باید میدادم..اینکه اون فکر کنه دارم ازش فاصله میگیرم..یا گاهی فکر میکرد من مرموزم.

    تو هم تا حدی که اشکالی نداره با مامانت درددل کن و در کنارش یه حریم خصوصی برای خودت داشته باش.

    اخه بین مردم جاافتاده از ان نترس که های و هوی دارد از ان بترس که سر به تو دارد.خوب اینو هم به همه نسبت میدن.

    تمرکزت رو هم ازاین موضوع تبعیض و بچه بودن بردار کم کم میبینی همه چی درست میشه..اخه وقتی تو فکر میبکنی بینمون تبعیض میذارن یا فکر میکن من بچه ام واقعا همین موضوع برات اتفاق میافته.اخه دنیا اون چیزی که باور ما شده رو بهمون میده.

    یه راه دیگه هم هست که گشتم تا برات پیداش کردم.میتونی دربارش تو اینترنت هم جستجو کنی.
    این لینک رو با دقت بخون البته بازم در موردش تو نت مطلب هست
    http://thewitch150.blogfa.com/cat-76.aspx

  2. 4 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    بهار.زندگی (پنجشنبه 03 فروردین 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.