به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Threaded View

  1. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 شهریور 92 [ 19:29]
    تاریخ عضویت
    1391-1-03
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    1,117
    سطح
    18
    Points: 1,117, Level: 18
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 6 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: پیامدهای سنگین یک رابطه، نه میتوانم فراموش کنم نه میتوانم ادامه بدهم

    سلام
    تشکر میکنم از تمامی عزیزانی که وقت گذاشتن و منو راهنمایی کردن.
    eng.aydin عزیز من نمیدونم که از کدوم قسمت نوشتار من به کمالگرا بودن من پی بردید. و نمیدونم که برای برطرف کردن و بهبود این کمالگرایی چه کاری انجام بدم. من از دیروز که نظرات و راهنمایی عزیزان رو خوندم زیاد فکر کردم.
    باور کنید که فکر نکردن بهش واقعا برام سخته. میدونم که ازین موارد زیاد پیش اومده برای دوستان و من اولین نفر نیستم. اما برای خود من اولین باره، اونم که این همه مدت درگیرش بودم.
    شبیه معتادی شدم که اعتیادش باعث شده تمام تنش تحلیل بره؛ منم همه افکارم، عواطفم، اعتقاداتم، انگیزه زندگیم وخیلی چیزای دیگه رو از دست بدم، کسی که تمام تبعات منفی واقعه رو میبینه اما دلش به اون کورسوی امید خوشه هنوز.
    من تمام وسایل رو از خودم دور کردم اما ذهنم رو نتونستم دستکاری کنم میدونم که زوده که بخوام 4سال رو با تمام اون خاطرات فراموش کنم، اما واقعا برام سخته که بپذیرم.
    قدرت پذیرش و تصمیم گیریمو از دست دادم، شدیدا بی اراده شدم، میدونم که دنیا به اخر نرسیده ولی توانایی تحمل ندارم.
    من واقعا مستاصل و درمانده ام.
    دوستان من واقعا نمیدونم که چکار کنم. از حرکت میترسم. از تغییر میترسم. ازتنهایی میترسم. از برگشت میترسم.
    مقالات پیشنهادی رو خوندم، تاپیکهای مشابه رو خوندم، دوستانی که دچار مشکل من بودن میدونن که الان و در این مرحله همه چیز زجرآوره.
    حسرت گذشته رو خوردن که کاش این اشتباه رو نمیکردم. اینکه من هنوز بهش علاقه دارم و نمیتونم فراموشش کنم. اینا آزارم میده.
    من واقعا تنهام. هیچکس نیست تا بتونم باهاش حرف بزنم. روابط خانوادگیمون به شدت سرده و سر همین تنها بودن من به این روز افتادم.
    یادم نمیاد که روزی باخواهرم یا برادرم حرفی زده باشم. مادرم به خاطر وضعیت تحصیلم شدیدا سرزنشم میکنه، پدرم از اون مردای قدیمی که به ندرت با بچه هاش صحبت کنه. یک خانواده کاملا سنتی و کاملا منطقی.
    با مشکلاتم کنار نمیان خانوادم و نمیتونم این مشکل رو هم بهشون بگم چون هنوز با سایر مشکلات کنار نیومدن.
    اصلا تو خانواده من اشتباه کردن معنی نداره؛ کسی که اشتباه کنه سرزنش میشه نه راهنمایی...
    احساس بی پناه بودن داره منو از پا در میاره، اینکه کسی کنارم نیست و من مثل گذشته تمام غصه هامو با سکوت به دوش میکشم ،منو آزار میده...
    خیلی شبها با وحشت از خواب بیدار میشم. خیلی روزها احساس میکنم توانایی نفس کشیدن رو از دست دادم. میدونم که اینا اصلا صورت خوشی نداره، اما من به این دردها مبتلا شدم.
    خانوادم که ازم دورن و ازشون دورم، توی آشنایان و فامیل کسی نیست که همصحبت و همرازم باشه، چندتا دوست دارم که به نظرشون بودن با کسی اهمیتی نداره تا وقتی بخوای ازدواج کنی ( درکی از وخامت وضعیت من ندارن) مشاورم فقط بهم کتاب معرفی میکنه که بخونم . تلاش کنم تا خودمو اصلاح کنم.
    باور کنید من موندم تو کار خودم، بهم حق بدین که الان اینهمه در مونده باشم.
    دیگه نمیدونم چکار کنم، از موندن و راکد شدن میترسم( که الان به همین وضع افتادم) از هرز رفتن میترسم. وقتی دوستام بپرسن که در چی حالم مجبورم کلی حرف امیدوار کننده بزنم که خودم در لحظه باورم میشه ولی دو دقیقه بعد باز سر خونه اولم...
    با اینهمه تضاد و تعارض چه کنم، با اینهمه احساسات منفی چه کنم؟
    خواهش میکنم یکی بگه من چکارکنم
    واقعا احساس درماندگی و ناتوانی مینکم...
    ای دل صبور باش و غم مخور که عاقبت
    این شام صبح گردد و این شب سحر شود...[/align][/font][/size][/color]

  2. 2 کاربر از پست مفید kindly girl تشکرکرده اند .

    kindly girl (دوشنبه 07 فروردین 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 07 آبان 93, 23:24
  2. مشکلات ازدواجم را میتوانم حل کنم؟
    توسط بهار.زندگی در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: شنبه 04 خرداد 92, 13:25
  3. نمیتوانم حرف ها و تهمت های خانواده ی شوهرم رو فراموش کنم.
    توسط mahsa pirooz در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 تیر 91, 19:00
  4. چگونه میتوانیم محبوب دل ها باشیم؟
    توسط elina در انجمن مهارتهای ارتباطی
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: چهارشنبه 15 آبان 87, 17:51

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.